حدادپور جهرمی «مستند داستانی» مینویسد: روایتی قصهوار از موضوعهای سیاسی و مذهبی، با نگاهی صریحاً جانبدار.
قالبی که او با آن شناخته میشود اسمِ خودش را روی جلد دارد: «مستند داستانی». یعنی متنی که مثلِ قصه خوانده میشود ولی ادعا میکند از واقعیت میآید؛ «کف خیابون» و دنبالهاش، «حیفا» و «حیفا ۲»، «نه!»، «اردیبهشت». موضوعها سیاسی و منطقهایاند و زاویهی نگاه از همان صفحهی اول روشن است.
این کتابها جدلاند، نه گزارش، و بهتر است همینطور خوانده شوند. نویسنده طرفِ خودش را گرفته و پنهانش نمیکند؛ منبع و ارجاع در حدِ کتابِ پژوهشی نیست و قرار هم نبوده باشد. زبانشان تند و شتابدار است و برای خوانندهی جوانِ همفکر نوشته شدهاند، که مخاطبِ واقعیشان هم هست.
یک نکته را باید صریح گفت: بخشی از کارنامهی او (از جمله کتابی با عنوانِ «امپراتوری سیاه» زیرِ برچسبِ «یهودپژوهی») در ژانرِ نظریهی توطئه مینشیند و ادعاهایش در بیرونِ آن فضا پذیرفته نیست. اگر سراغِ این نویسنده میروی، بدان با چه چیزی طرفی. بیشترِ عنوانهایش را نشرِ «حداد» درمیآورد.
به درد چه کسی میخورد
برای خوانندهی جوانِ همان جریانِ فکری که روایتِ داستانیِ سیاسی میخواهد. اگر گزارشِ بیطرف، منبعِ قابلِ راستیآزمایی، یا تاریخِ پژوهشی میخواهی، این کتابها آن نیستند، و اگر با ادبیاتِ نظریهی توطئه مشکل داری، اصلاً سراغشان نرو.
نوشتهیابریشمک