«شدن» خاطراتِ یک بانوی اول است که بیشتر از کاخِ سفید دربارهی محلهی فقیرِ شیکاگو و یک ازدواج حرف میزند، و همین آن را خواندنی کرده.
خاطراتِ سیاستمدارها معمولاً کتابهای خستهکنندهای هستند که برای دفاع نوشته شدهاند. «شدن» چنین نیست، شاید چون میشل اوباما سیاستمدار نبود. کتاب سه بخش دارد (بزرگشدن در جنوبِ شیکاگو در خانوادهای کارگری، ازدواج با مردی که سیاست را به زندگیاش آورد، و سالهای کاخِ سفید) و بهترین بخشش همان اول است: دخترِ سیاهپوستِ باهوشی که همهجا باید ثابت کند جای درستی نشسته.
صداقتش دربارهی چیزهایی که کتابهای این ژانر پنهان میکنند (سقطِ جنین، مشاورهی زناشویی، دلخوریِ از سیاست) همان است که کتاب را برای خوانندهی معمولی خواندنی کرده. نثرش (در اصل) روان و صمیمی است و ترجمههای فارسی، که چند تایی هستند، بیشتر با نامِ «شدن» یا «میشل شدن» آمدهاند.
بخشِ کاخِ سفید محتاطانهتر است (او هنوز باید مراقبِ حرفش باشد) و خوانندهای که دنبالِ افشاگریِ سیاسی است، چیزی پیدا نمیکند. «نوری که حمل میکنیم» کتابِ دومش است، بیشتر خودیاری و کمتر خاطره.
از کجا شروع کنم
- ۱.«شدن»: همین؛ بخشِ اول را با حوصله بخوان، بهترین بخش است.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که زندگینامهی صمیمی و روان میخواهد و به داستانِ یک زنِ سیاهپوستِ از پایینآمده علاقه دارد. اگر افشاگریِ سیاسی یا نقدِ اوباما را میخواهی، این کتاب آن را ندارد.
نوشتهیابریشمک