«بادام» دربارهی پسری است که نمیتواند احساس کند، و کتابی است که همهی احساسهای خواننده را بیرون میکشد.
وونپیونگ سون با یک رمان در ایران شناخته شد و آن رمان به همان اندازه که ساده است، ماندنی است. «بادام» قصهی یونجه است، نوجوانی که به دلیلِ یک وضعیتِ عصبی ترس و خشم و همدلی را حس نمیکند، و بعد از فاجعهای در خانواده، با پسرِ خشنی دوست میشود که برعکسِ اوست؛ همهچیز را زیادی حس میکند. کتاب پرسشِ سادهای دارد: آیا احساس چیزی است که داریم یا چیزی است که یاد میگیریم؟
نثرش کوتاهجمله و آرام است، مثلِ راویاش؛ هیچ اتفاقی با شور روایت نمیشود و همین فاصله است که خواننده را میشکند. فصلها کوتاهاند و کتاب در یک شب تمام میشود، ولی خیلیها میگویند روزها با آن ماندهاند. کتابی است که هم نوجوان میخواند هم بزرگسال و هر دو چیزی از خودشان در آن پیدا میکنند.
اگر ادبیاتِ کره را با این کتاب شروع میکنی، شروعِ خوبی است: همان سادگیِ ظاهری و همان زخمهای زیرِ پوست که در بهترین رمانهای کرهایِ این سالها هست.
از کجا شروع کنم
- ۱.«بادام»: همین؛ در یک شب، و بعد به کسی هدیه بده.
به درد چه کسی میخورد
برای نوجوان و بزرگسالی که رمانِ کوتاهِ احساسی با راویِ غیرمعمول میخواهد. اگر رمانِ پرحادثه میخواهی، این کتاب آرامتر از آن است که راضیات کند.
نوشتهیابریشمک