شکسپیر برای صحنه نوشت، نه برای کتاب، و هر جملهاش که هنوز نقل میشود، نشان میدهد چرا صحنه هنوز از او خالی نشده.
خواندنِ شکسپیر به فارسی یک تصمیم لازم دارد: ترجمه. نمایشنامههایش شعرند و همان نمایشنامه با دو مترجم دو کتابِ متفاوت است؛ یکی نثرِ روان و روشن که داستان را میدهد، یکی زبانِ فاخر و کهنگرا که سعی میکند شعر را بیاورد. هیچکدام غلط نیست؛ بستگی دارد چه میخواهی. برای اولین بار، ترجمهای بردار که پانویس دارد و صحنه را توضیح میدهد.
تراژدیها («هملت»، «مکبث»، «شاه لیر»، «اتللو») همانهاییاند که همه میشناسند و دلیلش هم روشن است: هر یک دربارهی یک ضعفِ انسانی است (تردید، جاه، غرور، حسادت) و آن ضعف را تا آخر میبرد. کمدیها («رویای شب نیمهی تابستان»، «هر طور که بخواهی») سبکترند و در ترجمه بیشتر گم میشوند، چون بازیِ زبانیشان فارسی نمیشود.
نکتهی عملی: نمایشنامه را بلند بخوان یا با یک اجرا ببین. شکسپیر برای شنیدهشدن نوشته و روی کاغذ، نصفش خواب است.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «مکبث»، کوتاهترین و تندترین تراژدی؛ داستان روشن است و در یک نشست خوانده میشود.
- ۲.بعد: «هملت»، کتابِ اصلی؛ با ترجمهای که پانویس دارد.
- ۳.بعدتر: «شاه لیر» یا «اتللو»؛ وقتی زبانش را میشناسی.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که میخواهد سرچشمهی نمایشِ مدرن را ببیند و حوصلهی زبانِ نمایشی دارد. اگر متنِ منظوم و گفتارِ بلند اذیتت میکند، با یک اجرای خوب شروع کن، نه با کتاب.
نوشتهیابریشمک