سارتر آدم را با آزادیِ خودش روبهرو میکند و میگوید حتی وقتی انتخابکردن سخت است، باز هم تا حد زیادی مسئول انتخابها و معنایی هستی که به زندگیات میدهی.
سارتر برای من شبیه شوپنهاور نیست: شوپنهاور بیشتر میپرسد «چرا زندگی اینقدر رنجآور است؟»؛ سارتر بیشتر میپرسد «حالا که اینجایی و آزادی انتخاب داری، با این زندگی چه میکنی؟». چه مینویسد؟ دربارهی آزادی، انتخاب، مسئولیت، اضطراب، تنهایی، هویت و معنای زندگی؛ و اینکه اگر جهان معنای ازپیشتعیینشدهای به ما نداده باشد، خودمان باید معنا بسازیم. چه لحنی دارد؟ فلسفی، جدی، تلخ و گاهی سنگین؛ اما در آثار داستانیاش این مفاهیم را از طریق شخصیتها و موقعیتهای انسانی منتقل میکند. خواندنش سخت است یا روان؟ داستانهایش نسبتاً رواناند، فلسفهاش نه. برای شروع، بهتر است سراغ رمانها و نمایشنامههایش بروی، نه مستقیماً آثار فلسفی سنگینش. چه چیزی از او با تو میماند؟ این فکر که «من چه کسی هستم؟» فقط چیزی نیست که کشفش کنم؛ بخشی از آن را با انتخابهایم میسازم. و در کنار آزادی، یک چیز آزاردهنده هم میگذارد: مسئولیت.
از کجا شروع کنم
- ۱.تهوع: بهترین شروع برای آشنایی با سارتر؛ تجربهی پوچی، بیگانگی و مواجههی انسان با وجودِ خودش.
- ۲.دیوار: اگر داستان کوتاه میخواهی؛ مجموعهای تلخ و روانشناختی که نگاه سارتر به آزادی، مرگ و انتخاب را نشان میدهد.
- ۳.مگسها: اگر نمایشنامه دوست داری؛ دربارهی گناه، آزادی و مسئولیت در برابر انتخابها.
- ۴.درِ بسته: کوتاه و بسیار مشهور؛ سه شخصیت در اتاقی بسته و مواجهه با دیگری، قضاوت و جهنمی که میتواند از روابط انسانی ساخته شود.
- ۵.اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر: اگر بعد از داستانها خواستی بفهمی سارتر دقیقاً چه میگوید؛ ورود نسبتاً مناسبی به اگزیستانسیالیسم اوست.
- ۶.هستی و نیستی: اثر فلسفی اصلی و بسیار مهم او؛ اما اصلاً پیشنهاد نمیکنم از اینجا شروع کنی.
به درد چه کسی میخورد
آری، اگر: دربارهی معنای زندگی و هویت خودت زیاد فکر میکنی؛ فلسفهی اگزیستانسیالیستی برایت جذاب است؛ دوست داری کتابی بخوانی که بیشتر سؤال ایجاد کند تا جواب بدهد؛ از فضای جدی، تلخ و کمی اضطرابآور نمیترسی.
نوشتهینسترن