«میرا» رمانِ کوچکی است دربارهی دنیایی که تنهایی در آن جرم است، و یک مرد که میخواهد تنها باشد.
کریستوفر فرانک را خوانندهی فارسی با یک کتاب میشناسد و آن کتاب با ترجمهی لیلی گلستان به یکی از رمانهای کوچکِ محبوبِ چند نسل تبدیل شده. «میرا» در جامعهای میگذرد که همه باید همیشه با هم باشند و بخندند؛ خلوت ممنوع است، غم ممنوع است، و هر کس در تنهایی گرفته شود «اصلاح» میشود. راوی مردی است که در همین جامعه عاشقِ زنی میشود که نمیخندد، و رمان همین است: یک عشقِ کوچک و یک شورشِ کوچک در دنیایی که هیچکدام را نمیفهمد.
کتاب صد صفحه است و در یک نشست تمام میشود. نثرش سرد و کوتاهجمله است (مثلِ خودِ آن دنیا) و همین سردی است که پایانش را اینقدر تلخ میکند. آن را کنارِ «۱۹۸۴» و «فارنهایت ۴۵۱» میگذارند، ولی «میرا» سیاسی نیست؛ دربارهی حقِ غمگینبودن است، و به همین دلیل کهنه نمیشود.
خواندهشدنش در ایران بیشتر مدیونِ ترجمه است؛ گلستان آن را با فارسیِ روان و بیآرایشی برگرداند که به لحنِ سردِ کتاب میخورد.
از کجا شروع کنم
- ۱.«میرا»: همین یکی؛ یک عصر، و مدتها سنگین.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که رمانِ پادآرمانشهریِ کوتاه با تمرکز بر رابطه میخواهد، نه سیاست. اگر پایانِ تلخ نمیخواهی، از اول بدان با چه چیزی روبهرو میشوی.
نوشتهیابریشمک