بارنهیل فانتزیِ کودک مینویسد که بزرگسالها زیرِ سرشان میگذارند؛ «دختری که ماه را نوشید» دربارهی جادوگرِ خوبی است که به اشتباه به بچهای نورِ ماه میدهد.
«دختری که ماه را نوشید» فانتزیِ کلاسیک است با همهی عناصرش (جنگل، جادوگر، مرداب، شهری که هر سال بچهای را قربانی میکند) و در همان حال کتابی دربارهی چیزهایی که فانتزیِ کودک کم به آن میپردازد: مادری، غم، و اینکه چطور دروغِ بزرگترها یک شهر را در ترس نگه میدارد. بارنهیل بلد است هم برای بچهی دهساله بنویسد هم برای بزرگسالی که کتاب را برایش بلند میخواند و خودش گریهاش میگیرد.
نثرش شاعرانهتر از فانتزیِ معمول است و کتاب کند شروع میشود؛ چند شخصیت را در فصلهای جدا معرفی میکند و تا رسیدنشان به هم صبر میخواهد. اگر بچهای برایش میخوانی، فصلهای اول را با حوصله بخوان؛ بعد خودش میخواهد ادامه بدهد. اژدهای کوچکِ کتاب که فکر میکند غولپیکر است، از دوستداشتنیترین شخصیتهای فانتزیِ این سالهاست.
برای خوانندهای که با هری پاتر بزرگ شده و میخواهد بچهاش را با چیزی به همان اندازه خوب شروع کند، این کتاب یکی از انتخابهای درست است.
از کجا شروع کنم
- ۱.«دختری که ماه را نوشید»: کتابِ اصلی؛ برای ده سال به بالا و برای بلندخوانی.
به درد چه کسی میخورد
برای بچههای ده تا چهارده و برای بزرگسالی که فانتزیِ فکرشده میخواهد. اگر شروعِ کند و شاخههای چندگانهی داستان صبرت را میبَرد، یک بار به فصلِ پنجم برس و بعد تصمیم بگیر.
نوشتهیابریشمک