کم، ولی هر روز: آنچه یک ماه کتابخوانی در ابریشمک نشان داد
❦ ۵ صفحه ❦
سی روز کتابخوانیِ ۱۹۸ نفر را کنار هم گذاشتیم. کسی که کتاب تمام میکرد، در هر نشست بیشتر نمیخواند؛ هر روز میخواند.
تیمِ ابریشمک۵ صفحهپروانه
اولش فقط کنجکاوی بود. میخواستیم بدانیم کسی که در یک ماه دو سه کتاب تمام میکند، با بقیه چه فرقی دارد. حدسِ خودمان این بود که بیشتر میخواند؛ یعنی هر بار که مینشیند، صفحههای بیشتری جلو میرود. عددها چیز دیگری گفتند.
در سی روزِ گذشته ۱۹۸ نفر در ابریشمک دستکم یک روز صفحه ثبت کردهاند و روی هم ۹۴ هزار و ۵۰۰ صفحه خواندهاند. این نوشته دربارهی همین ۹۴ هزار صفحه است: چه کسانی خواندندشان، کی، و با چه عادتی.
دو جور کتابخوان
اگر این ۱۹۸ نفر را بر اساسِ تعدادِ روزهایی که در این یک ماه خواندهاند دسته کنیم، چهار گروه درمیآید:
•۲۰ روز یا بیشتر: ۷۷ نفر. هر روز بهطورِ میانه ۲۹ صفحه. هر نفر در این ماه بهطورِ میانگین ۲٫۴ کتاب تمام کرده.
•۱۰ تا ۱۹ روز: ۲۳ نفر، روزی ۲۴ صفحه، کمتر از یک کتاب برای هر نفر.
•۴ تا ۹ روز: ۳۶ نفر، روزی ۲۳ صفحه، باز کمتر از یک کتاب.
•۱ تا ۳ روز: ۶۲ نفر. روزی ۵۴ صفحه، یعنی نشستهایشان تقریباً دو برابرِ گروهِ اول است. ولی روی هم، به ازای هر شش هفت نفرشان فقط یک کتاب تمام شده.
هر نوار یک گروه است: چند کتاب برای هر نفر، در سی روز
۲
❦
تا اینجا خواندی؟
هنوز کسی پای این نوشته مُهر نزده. با ورود، تو هم مُهر بزن و ببین بقیه زیرِ کدام بندها خط کشیدهاند.
گروهِ آخر وقتی مینشیند، بیشتر از همه میخواند. پنجاه، شصت صفحه پشتِ سرِ هم. فقط زیاد نمینشیند. و همین کافی است که فاصله شانزده برابر شود: ۲٫۴ کتاب در برابرِ ۰٫۱۵.
یک عددِ دیگر هم هست که آدم را سرِ جایش مینشاند. آن ۷۷ نفر کمتر از دو پنجمِ کتابخوانهای این ماهاند، ولی ۷۷ درصدِ همهی صفحهها را آنها خواندهاند.
چرا نشستِ بزرگ جواب نمیدهد
باید منصف بود: این عددها رابطه را نشان میدهند، نه علت را. شاید کسی که کتابی را دوست دارد هم هر روز سراغش میرود و هم زودتر تمامش میکند، و هر روز خواندن نتیجهی آن علاقه باشد نه دلیلش.
با این حال الگو آشناست. کتابی که یک هفته دست نخورده، بارِ بعد که بازش میکنی غریبه است. اسمِ شخصیتها یادت نیست، دو صفحه برمیگردی عقب، و همین برگشتن خستهات میکند. کسی که هر شب بیست صفحه میخواند هیچوقت این هزینه را نمیدهد. قصه هنوز گرم است.
«سمفونی مردگان» دومین کتابی است که در سه ماهِ گذشته بیشترین بار در ابریشمک تمام شده. رمانی نیست که بشود یکنفس خواندش؛ راویها عوض میشوند و زمان جلو و عقب میرود. از آن کتابهایی است که اگر یک هفته زمینش بگذاری، باید از اولِ فصل برگردی.
ساعتِ یازدهِ شب
سهمِ شب از همهی ساعتهای روز بیشتر است. از ساعتِ نُه شب تا سهی بامداد، ۳۸ درصدِ صفحههای این ماه ثبت شده، و فقط ساعتِ یازده تا دوازده، نزدیکِ ۱۵ درصد. آرامترین ساعت چهارِ صبح است.
۳
صفحههای ثبتشده در هر ساعتِ شبانهروز، به وقتِ تهران
این ساعتِ ثبت است، نه لزوماً ساعتِ خواندن. خیلیها آخرِ شب، پیش از خواب، حسابِ روز را میرسند. ولی همین هم چیزی میگوید: برای بیشترِ ما کتاب آخرین کارِ روز است، وقتی که بقیهی کارها تمام شده. کسی که میخواهد بیشتر بخواند، شاید لازم نباشد وقتِ تازهای پیدا کند. شاید کافی باشد آن نیم ساعتِ آخرِ شب را از گوشی پس بگیرد.
جمعه، کمکارترین روز
انتظار داشتیم روزِ تعطیل روزِ کتاب باشد. نیست. جمعه در این یک ماه کمترین صفحه را داشته، حدودِ ۱۱ هزار و ۶۰۰ صفحه، در حالی که پنجشنبه به ۱۵ هزار رسیده. تعدادِ کسانی که جمعه چیزی ثبت کردهاند هم از بقیهی روزها کمتر است.
صفحههای هر روزِ هفته در سی روزِ گذشته
احتمالاً جوابش ساده است. جمعه روزِ مهمانی و بیرون رفتن و خوابیدن تا ظهر است، و عادتی که به ساعتِ آخرِ شب بسته است، در روزی که برنامهاش به هم میریزد جا میماند. اگر زنجیرهات همیشه جمعهها پاره میشود، تنها نیستی.
۴
پنج صفحه کم نیست
وقتی کسی در ابریشمک هدفِ روزانه میگذارد، بیشترِ وقتها عددِ کوچکی انتخاب میکند. از هر پنج نفر، چهار نفر روزی پنج یا ده صفحه را برداشتهاند. شاید به نظر برسد این هدفها زیادی کوچکاند.
ولی یادمان باشد که گروهِ پرکارِ این ماه هم روزی ۲۹ صفحه میخواند، نه صد صفحه. هدفِ کوچک قرار نیست سقف باشد؛ قرار است درِ کتاب را هر شب باز نگه دارد. کسی که به خودش قول داده روزی پنج صفحه، معمولاً از پنج جلوتر میرود. کسی که قول داده روزی پنجاه صفحه، اولین شبِ خسته قولش را میشکند و بعد دیگر سراغش نمیرود.
در همین پنج هفته ۳۱ نفر بیستویک روز یا بیشتر پشتِ سرِ هم خواندهاند. طولانیترینش سیویک روز است: هر روز، بی استثنا.
کتابِ بلند هم تمام میشود
یک باورِ رایج این است که کتابِ قطور آدم را میترساند. در ابریشمک، از کتابهایی که با ردِ خواندنِ واقعی تمام شدهاند، بیشترینشان بینِ ۲۵۰ تا ۴۰۰ صفحهاند، بیشتر از کتابهای زیرِ ۱۵۰ صفحه. پس ضخامت آنقدرها که فکر میکنیم مانع نیست. کتابِ بلند فقط وقتی سنگین میشود که بینِ دو نشستش فاصله بیفتد.
«تکههایی از یک کل منسجم» در این سه ماه از همه بیشتر تمام شده و بعد از یک کتابِ دیگر، بیشترین برگک را هم داشته. کتابی است که میشود هر شب چند صفحهاش را خواند و با یک جمله به خواب رفت، و شاید رازِ محبوبیتش همین باشد.
۵
اگر میخواهی امسال بیشتر تمام کنی
آنچه از این عددها برمیآید، بیشتر عادت است تا اراده:
•هدف را کوچک بگذار؛ روزی پنج یا ده صفحه. بقیهاش خودش میآید.
•یک ساعتِ ثابت داشته باش. برای بیشترِ ما همان آخرِ شب است.
•برای جمعه نقشه بکش. ده صفحه در صبحِ جمعه، زنجیره را نگه میدارد.
•اگر یک روز جا ماندی، فردا از نو شروع کن. زنجیره پاره میشود، کتاب نه.
✻✻✻
این عددها از کجا آمدهاند؟ همه از ثبتهای روزانهی خودِ ابریشمک در سی روزِ منتهی به ۳ مهر ۱۴۰۵، و بدونِ نام و مشخصاتِ هیچکس. «ساعت» یعنی ساعتی که صفحه ثبت شده، به وقتِ تهران. «کتابِ تمامشده» فقط کتابی حساب شده که پیش از مُهرِ «خواندهام» ردِ خواندن داشته، تا کتابهایی که کسی سالها پیش خوانده و فقط به قفسهاش اضافه کرده، عدد را بزرگ نکنند.
نظرت دربارهی این نوشته
با نویسنده و بقیهی خوانندهها حرف بزن.