ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی کارناس. وایت
«و گاهی خانه جایی است که آدمی می یابد، در قلب فرد دیگری که پیوسته معتقد است سزاوار عشق ورزی هستی.»
«قلب ، وفا دار می مونه ، حتی زمانی که مغز چیز دیگه ای بهش بگه.»
«خانه جایی در قلب آدمی است که با آغوش باز چشم انتظار کشف دوباره است.»
«هیچ آدم عاقلی نگرانی های فردارو به امروز منتقل نمی کنه، درسته؟»
«فکر کنم از ته دلم می دونستم.بعضی وقت ها نیاز داریم که یه نفر حقیقت ناخوشایندی رو با صدای بلند بهمون بگه تا باورش کنیم.»
«زندگی کردن با حسرت مثل اینه که دائما یه سنگ ریزه توی کفشت باشه.»
«با بیرون آوردن چیزی از زندگی گذشته ات نمی تونی خودت رو از نو خلق کنی. باید از همه اش جدا بشی .حتی از بخش های خوبش و نمی تونی به عقب برگردی .هرگز.»
«_ اوا !تغییر همیشه اتفاق می افته.تو نمی تونی تغییر ها رو کنترل کنی . فقط می تونی آمادگی ش رو داشته باشی.»
«_ دنیا رو همون جوری که می بینی بپذیر.»
«_ اوا ! خجالت نکش که تو ذهن تو چیزهای دیگه ای هست. شغل تو اینه که دنیا رو قشنگ کنی.زیبایی همیشه دلپذیره، حتی توی زمان سختی . عشق و زیبایی چیزهایی هستن که ارزش نگه داشتن دارن.این ها هستن که تو یه دنیای تاریک نور می تابونن.»
«_ گم شدن یه نفر معنی اش این نیست که بخواد پیداش کنن.»
«به هیچ چیز اطمینان ندارم و در مقابل همه چیز از خودم محافظت می کنم.»
«_ اونی که گفت زمان همه ی درد ها رو التیام می بخشه ، دروغگوئه.غم مثل شبحه ، نه؟افکارمون رو تسخیر می کنه.»
«با وجود این ، یکی از دلایلی که عکس های قدیمی را دوست داشتم، داستانی بود که بیان می کردند، معمولا با حذفیات.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.