ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی لئو تولستوی

«من فعالیت میکنم، کاری را می خواهم انجام داده باشم، اما فراموش کرده بودم که همه چیز پایان خواهد یافت، من مرگ را فراموش کرده بودم.»
«تارعنکبوت دروغ و تزویر را که وی قصد دارد مرا در آن زندانی سازد از هم خواهم درید.»
«چگونه وی حتی برای یک بار به خاطر نیاورده است که من زن زنده ای هستم و به عشق و محبت نیازمندم💔😔»

«😔خیر اشتباه نکرده اید. من در یاس و نومیدی غوطه ور بودم و نمی توانم نباشم. من به گفته های شما گوش می دهم اما به وی می اندیشم. من او را دوست دارم🫣🫣🫣من معشوقه او هستم. من نمی توانم شما را تحمل کنم، من از شما می ترسم، از شما نفرت دارم.....اکنون دیگر درباره من هر چه میل دارید بکنید.💔😓»

««همه ی اندوه و حزن بشری جز از طریق محبت و ایمان تسکین پذیر نیست.»»
«_آخ شما چقدر خوب هستید. شما چقدر خوب هستید! اگر من دست کم اندکی می توانستم مانند شما باشم! وارنکا با لبخندی محجوبانه و خسته خود پرسید: چرا شما باید شبیه دیگری باشید؟ شما همچنان که هستید خوب هستید.»
«زندگانی حسابی کردن کار اصیلزادگان است و تنها اصیلزادگان هستند که می توانند آن چنان زندگی کنند.»
«فکرش را بکن انسان حتی روئیدن علف را می تواند بشنود.»
«ریاضیدانی گفته است که لذت در کشف حقیقت نیست بلکه در جستجوی آن است.»
«تو می دانی زن مسئله ای است که هر قدر هم آن را تحت مطالعه قرار می دهی ، باز کاملا تازگی دارد. در این صورت بهتر است که انسان آن را تحت مطالعه قرار ندهد.»
«خوب کاری نمی توان کرد . تقصیر از من نیست. اما اکنون دیگر هر چیز باید از جاده نوینی طی طریق کند. این حرف احمقانه ای است چنانچه بپنداربم که زندگانی اجازه نخواهد داد و یا گذشته از این کار مانع خواهد شد. انسان باید مبارزه کند تا زندگانی به مراتب بهتری داشته باشد...»
«قبل از همه، وی تصمیم گرفت که از آن روز به بعد دیگر نباید به دورنمای یک سعادت فوق العاده ناشی از ازدواج امید ببنددو در این صورت زندگانی کنونی اش را به آن اندازه ناقابل و پوچ نخواهد پنداشت.»
«●هدف تمدن، لذت بخش ساختن همه ی چیزهاست. ■در این صورت چنانچه هدف تمدن این چنین است من ترجیح می دادم که در جرگه وحشیان درآیم.»
«کیتی با وجود خود همه چیز را نورانی می ساخت.وی لبخندی بود که به اطرافش درخشندگی می دمید.»
«صفت اصلی استپان که باعث جلب احترام دیگران می شد در وهله نخست عبارت از گذشت فوق العاده اش نسبت به دیگران بود و این گذشت از آنجا ناشی می شد که وی به نواقص شخص خود واقف بود.»
«همه ی خانواده های نیکبخت شبیه یکدیگرند، اما چگونگی سیه بختی هر خانواده ای مختص به خود آن است.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.