ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی لئو تولستوی
این کتاب رو قبلا از خود ابری خریدم و خیلی راضی بودم از خوندنش کمتر از صد صفحس و جوریه که از صفحه ۱۰ به بعد دلت نمیاد ادامشو بعدا بخونی و میگی بخونم تا تموم شه راجع به یه ارباب مغرور و مال اندوزه که از سیر هم کره میگیره و فکر میکنه عقل کل هست و
ارباب و بنده برای من داستانی دربارهی مرز باریک میان دارایی و انسانیت بود، دربارهی اینکه گاهی آدم آنقدر درگیر رسیدن، داشتن و حفظ کردن میشه که معنای واقعی زندگی را فراموش میکنه. کتاب آرامی هست، اما نگاهش به ارزش آدمها و آنچه در نهایت برای انسان باقی میماند، تأملبرانگیز هست.
«ارباب و بنده» داستانِ فاصلهایست که میان آدمها ساختهایم؛ فاصلهای میان دارا و ندار، قدرت و ضعف، خودخواهی و انسانیت. تولستوی در داستانی کوتاه، آدمی را در موقعیتی قرار میدهد که تمام حسابوکتابهایش برای زندگی، در برابر حقیقتِ مرگ بیمعنا میشوند. چیزی که از کتاب با من ماند، این بود: گاهی برای پیدا کردنِ انسانیت، باید همهی چیزهایی را که به آنها چسبیدهایم از دست بدهیم.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.