ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی مریم اولیایی
«معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظار ماست. دو دختر زیبا، تنها، غریب و شبیه هم.»
«چه روز شومی بود آن روز که برادرم علی، خودش را بخاطر عشقش دار زد.»
«زمان بیتوجه به ما میگذرند. زمان بخاطر آدمها توقف نمی کند. چه بیرحم اند ثانیه ها! چه قسی القلب اند دقایق!»
«سالها از آن روز پاییزی میگذرد. از آن روز غم انگیزی که فهمیدم دیگر مونسی ندارم.»
«کتاب الهه ناز سرگذشت دو خواهر دوقلوی زیبا، دلشکسته و عاشق، به نام های گیتی و گیسو است. در جلد اول گیتی خواهر بزرگتر، بنا به حس مسئولیت میخواهد با چنگ و دندان گیسو، این یادگار خانوادگی را به خوشبختی نزدیکتر کند. بنابراین به جای او پرستاری از بیماری را به عهده میگیرد. با ورود این دختر به قصر بلورین منصور که دست روزگار او را نیز بارها محک زده، بازی دیگر تقدیر شروع میشود و عشقی متولد میشد.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.