ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ویکتور فرانکل
«مرا چون مهری بر قلبت بزن، عشق همان اندازه نیرومند است که مرگ.»
«رنج، هنگامی که معنایی برایش یافته شود، دیگر به معنایِ رنج کشیدن نیست. ما میتوانیم با رنجمان، با فداکاریهایمان و با تحملِ سختیها، به زندگی معنا ببخشیم. کسی که چراییِ زندگی را یافته باشد، با هر «چگونهای» خواهد ساخت. قدرتِ انسان برایِ تحملِ رنج، مستقیم با قدرتِ او برایِ دیدنِ معنا در همان رنج، رابطه دارد.»
«زندگی، هر روز و هر ساعت، سوالاتی را پیشِ پایِ ما میگذارد و این مسئولیتِ ماست که پاسخِ این سوالات را بدهیم؛ نه با کلام، بلکه با عمل و با شیوهیِ زندگیمان. زندگی، در نهایت، به معنایِ پذیرفتنِ مسئولیتِ یافتنِ پاسخِ درست برایِ مشکلاتِ پیشِ رو و انجام دادنِ وظایفی است که برایِ هر فرد در لحظه، تعیین شده است.»
««همه چیز را میتوان از یک انسان گرفت، جز آخرین آزادیِ بشر را: اینکه در هر شرایطی، نگرشِ خود را انتخاب کند، اینکه راهِ خودش را برگزیند. همیشه فرصتهایی برایِ انتخاب وجود دارد؛ حتی در تاریکترین شرایط، حتی وقتی تمامِ درها به رویِ آدم بسته شده است، آن «منطقهیِ خالی» میانِ محرک و پاسخ باقی میماند. این همانجاست که قدرتِ ما برایِ تغییرِ سرنوشتمان نهفته است؛ در نحوهیِ پاسخ دادن به آنچه بر ما میگذرد.»»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.