ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی تنسی ویلیامز

«وقتی با مردم اشنا میشوی میفهمی که انها انقدرها هم وحشتناک نیستند.این چیزی است که باید به خاطر داشته باشی بعلاوه اینکه همه مشکلات دارند،این فقط خاط تو نیست تنها فرقش در این است که دیگران سعی میکنند بر مشکلاتشان غلبه کنند.»

«از خودت بپرس چه فرقی بین تو و من و مردانی که پشت میز مینشینند وجود دارد؟ذکاوت؟نه!لیاقت؟نه!»

«او در دنیای خودش زندگی میکند،یک دنیای شیشه ای کوچک،همه اش همین.»
«من به دسته جنایتکاران خوک صفت ملحق شدم.یک قاتل اجیر شده هستم با یک مسلسل دستی که در جعبه ویولون گذاشته شده است!»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.