ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فتانه حاجسیدجوادی
حاوی اسپویل توصیفات این کتاب درمورد نحوه ی زندگی مردم و صحنه ها قشنگ بود. اما خب رفتارهای محبوبه خیلی حرص دربیاره هرکسی این رمان رو خونده باشه نظرش همینه. ولی بنظر من خوب شد که با رحیم ازدواجکرد چون اگر این اتفاق نمی افتاد و محبوبه یه زندگی دیگه تشکیل میداد این حسرت همیشه به دلش بود که اگر رحیم بود چی می شد چطور میشد و من خوشبخت تر میشدم و.... هر چقدر که رحیم آش دهن سوزی نباشه😄ولی تو چشم عاشق این کاستی ها دیده نمیشه.
آدم باید قبل از عاشق شدن، بلد باشد واقعیت را هم ببیند. فاصله طبقاتی، فرهنگ، تربیت و تفاوت سبک زندگی را نادیده نگیرد.
یه عزیزی یه جمله ای بهم گفت گفت همه انسان ها اشتباه میکنن ولی خدا کنه تاوان اشتباهات آدما ابدی نباشه و تاوان اشتباه محبوبه جنسش ابدی بود تا آخر عمرش حسرت به دل موند
به نظرم نقطه قوت اصلی کتاب، فضاسازی و روایت رابطهی محبوبه و رحیم و تفاوت دنیای این دو نفره. داستان فقط یک عاشقانهی ساده نیست؛ دربارهی انتخاب، هیجان عشق، اختلاف طبقاتی، خانواده و پیامد تصمیمهایی که در جوانی میگیریم هم هست.
رمان خیلی زیباییه با اینکه جزئیاتش رو خیلی دقیق یادم نیست اما هنوزم مطمئنم رمان از سریالش گیراتر و جذابتره
فاصلهی میان تصویر ذهنی انسان از معشوق و واقعیت زندگی با اوست؛ اینکه چیزی که در دوران دلدادگی زیبا و رؤیایی به نظر میرسد، ممکن است در زندگی روزمره شکل کاملاً دیگری پیدا کند.
بامداد خمار رو هنوز تموم نکردم اما تا همینجایی که خواندم، بیشتر از یک داستان عاشقانه، دربارهی مرز باریک بین عشق و انتخاب بود. بعضی جاها حس کردم آدم نه از روی عقل، بلکه از روی تصویری که از عشق ساخته تصمیم میگیرد؛ و همین، داستان رو برام واقعیتر و کمی تلختر کرد
یک رمان عاشقانه پر از پستی و بلندی ها،خواستن ها و نخواستن ها،رسیدن ها و نرسیدن ها به نظرم هرکسی عاشق شده باید یکبار این کتاب رو بخونه و خیلی نکته ها توی فیلمش جابه جا شده من کتابش رو بیشتر پیشنهاد میکنم
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.