ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی پونه مقیمی
برای شناخت درون و کنار اومدن با خودمون کتاب خوبیه واقعا جالب و دوست داشتنیه😍🫠 به نظرم همه ی افراد باید بخونن و به شدت پیشنهاد میکنم
خودمون رو همونطور که هستیم بشناسیم و بپذیریم با تمام نقص ها و احساسات خوب و بد که بخشی از انسان بودن ما هستند .
چیزی که اول از همه جذبم کرد، سادگی و صمیمیتشه. خیلی از حرفهاش از جنس چیزهاییه که خودمون تجربه کردیم ولی شاید هیچوقت درست بهشون فکر نکردیم؛ برای همین بعضی بخشها واقعاً آدم رو نگه میدارن برای کسی که تازه وارد مسیر خودشناسی شده یا در یک دورهی خاص زندگی دنبال اینه که کمی با خودش خلوت کنه، میتونه خیلی بهجا باشه. نقطه قوت اصلیش برای من همین حس همراهی و قابلفهم بودنشه، نه اینکه بخواد یک چیز عجیب و تازه دربارهی روان انسان کشف کنه در نهایت، من کتاب رو بیشتر به چشم یک مجموعه تأملات شخصی و خودشناسی عامهپسند میبینم تا یک کتاب روانشناسی عمیق.
اینکه تنهایی چیزی بدی نیست گاهی میشود در تنهایی به درون خود مراجعه کرد با خود وقت گذراند و آسیب هایی که احساستمون دیدن رو ترمیم کرد بدون بودن در رابطه ای یا با کمک کسی و اینکه به راحتی از خیلی مسائل گذر کنیم و زیاد درگیرشون نشیم
به نظرم کتابیه که آرومآروم آدم رو میبره سمت خودش و باعث میشه یهسری رفتارها و رابطههامون رو دوباره نگاه کنیم. بعضی قسمتهاش واقعاً به دلم نشست و حس کردم بعضی حرفهاش رو خودم تجربه کردم؛ کتابی نیست که فقط بخونی و تمومش کنی، یه تکههایی ازش توی ذهنت میمونه.
کتاب فوق العاده زیباست ، ساده و به زبان عامیانه هست ، مکث ها و نامه هاش خیلی خوب بود و نامه هایی بود که به خودمون بود وتشکر کرده بود از خودمون تو زندگی خودمون
چیزی که برای من جذابه، نگاه نسبتاً واقعگرایانهش به تنهایی، وابستگی، رابطه عاطفی، پذیرش خود و مرزهای شخصیه. کتاب سعی نمیکنه بگه برای خوشحال بودن باید همیشه مثبت فکر کنی یا همهچیز رو درست کنی؛ بیشتر روی این تأکید داره که بعضی احساسات ناخوشایند بخشی از تجربهی انسان بودنن و باید یاد بگیریم باهاشون کنار بیایم
پذیرش زندگی به نگاهی ، بالغ، پخته و عمیق احتیاج دارد. ما انسانها درد را رنج های چند ساله تبدیل میکنیم
این کتاب باعث شد بخش هایی از درون خودم رو کشف کنم: مثل احساسات سرکوب شده، ترسها، تنهاییها و باعث شد تا حدودی با خود واقعیم آشنا بشم و حال خودم رو در شرایط مختلف زندگی درک کنم.
از دست دادن جزيى از جريان زندگی است از دست دادن فرصت ها جز جدايى نايذير زندكَى ماست ، نمى توان با اين موضوع مبارزه كرد و حسرت خوردن تنها واقعيت را از ما دورتر مى كند . حسرت ، دردى را از ما دور ميكند كه بايد دركش كنيم و اجازه دهيم كه از بدنمان عبور كند ، ما به زند كَيمان برسيم وتا آن فرصت هم كارش تمام شود و برود . برود و جزيى از كَذشته اى شود كه قرار نيست مدام با حسرت داغ شود.
الان که اینو مینویسم در حال خوندن « تکه هایی از یک کل منسجم» هستم. هنوز تمومش نکردم. میتونم بگم کتاب روونی هست و کسایی که میخوان تازه کتاب خوندن رو شروع کنن میتونن راحت بخونن کتاب سنگینی نیست( از لحاظ متن). و اینکه تا همینجا حس میکنم بهم کمک کرده که زندگی رو راحت تر بپذیرم، من تنها نیستم و زندگی اونقدر ها راحت نیست.
خیلی خوشم اومد ازین کتاب چون ساده روایت شده و از اصطلاحات قلمبه سلمبه استفاده نکرده و کاملن قابل فهمه. خیلی جاها حس کردم چقد داره حال و هوای منو میگه چقد این حرفاش بمن نزدیکه و همین باعث میشد با علاقه ی بیشتری خوندنش ادامه بدم
ص۲۵۰=کلمه ی چرا کلمه ی سرزنشی است. زمانی که مدام این کلمه را در مورد خودمان به کار می بریم یعنی به شدت آدم درونی مان را تنبیه می کنیم. * ( چقدر خودم و تنبیه کردم و چقدر از شناخت خودم دور بودم ،باید بپذیرم که اون لحظه تمام شده و اون کار انجام شده. بپذیر و رها کن مهدیه!
بیشتر از هرچیزی توی این کتاب برام جالب بود ک هر صفحه کتاب اختصاص به یه بحث جداگانه داشت.اینکه توضیحات و مطالب از دل واقعیت زندگی مراحعه کنندگان یک روانشناس بود باعث شد توی خیلی از صفحات خودم رو ببینم.گاهی لبخند زدم و گاهی گریه کردم و خودن رو درآغوش گرفتم
کتاب روان ،صمیمی،پر از جمله های کوتاه قابل فهم و درک،یجوری که انگار سطر به سطر کتاب و تجربه کردی،انگار حرف دل آدمهای درگیر عشق و جدایی و تنهایی ومیزنه.یجوریه که کتاب و میتونی از هر جایی شروع کنی و گیج نمیشی،البته این عدم پیوستگیه شاید بشه نقطه ضعفم حسابش کرد.در کل بجوریه میشه با کتاب و موضوعش هم ذات پنداری کرد.
«این کتاب برای من دربارهی کامل شدن نیست؛ دربارهی این است که تکههای متناقض خودم را ببینم، بدون اینکه مجبور باشم بعضیهایشان را انکار کنم، و بعد مسئولیت انتخاب رفتارم را بر عهده بگیرم.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.