ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی یورگن توروالد
«هیتلر گفت آمده ام مرا جراحی کنید، بروخ پرسید چرا چنین فکری میکنید هیتلر گفت دچار سرطان حنجره شده ام ، بروخ چنانکه گویی یک بیمار عادی را معاینه می کند با خونسردی گلوی هیتلر را معاینه کرد آنگاه گفت شما سرطان حنجره ندارید،... فکر میکنم ناراحتی حنجره ی شما ناشی از این است که خیلی حرف می زنید.»
— به انتخابِ لیلا
«یکی از کارهایی که در مرکز آموزش و پرورش آشیانه عقاب بانجام می رسید بلند کردن قد آنها ، با دستکاری در غده هیپوفیز بود .»
— به انتخابِ لیلا
«مصلحت بوجود آمدن درد در بدن بحکم مغز ، این است که انسان متوجه شود و تلاش کند و از مرگ جلوگیری نماید و هنگامی که مغز دانست مرگ آدمی نزدیک و غیر قابل اجتناب است دیگر به اعصاب حساس بدن دستور نمی دهد که در آدمی احساس درد را بوجود آورند و دقایق قبل از مرگ هر نوع درد در انسان از بین می رود و این واقعیت را پزشکان قدیم نمی دانستند.»
— به انتخابِ لیلا
«عادت خوردن تخم مرغ در بامداد از دوره کودکی در زائر بروخ پیدا شد چون والدین وی کم بضاعت بودند و در آلمان، تخم مرغ ارزان ترین غذاها بود و طبقه کم بضاعت آلمان ، هنگام صبحانه تخم مرغ می خوردند.»
— به انتخابِ
«تب نفاسی تبی است که سراپای بدن راقرمز می کند این بیماری را پدران و مادران ما به اسم آل زدگی می خواندند یعنی قرمز زدگی و آل را عفریتی می دانستند که جگر زن زائو را می خورد .»
— به انتخابِ لیلا
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان