ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی نازی صفوی
«دالان بهشت» برای من بیشتر از یک داستان عاشقانه، دربارهی بزرگ شدنِ آدمیه که تازه بعد از یک رابطه میفهمه عشق بهتنهایی برای ساختن یک زندگی کافی نیست. فضای کتاب ساده و روانه و مخصوصاً تغییرات مهناز و نگاهش به ازدواج و خودش برام جالب بود. البته بعضی جاها حرفهای کتاب زیادی مستقیم و آموزنده میشه و ریتمش هم گاهی کند میشه. با این حال، چیزی که ازش با من موند بیشتر از خودِ داستان، مسیر رشد مهناز بود؛ اینکه آدم گاهی باید از یک رابطه فاصله بگیره تا خودش رو بهتر بشناسه.
چیزی که در آن قابل توجه است، شخصیتپردازی و نگاه نسبتاً واقعگرایانه به رابطه است؛ مخصوصاً اینکه همهچیز را به «عشق» تقلیل نمیدهد و پای خانواده، جامعه و انتخابهای شخصی را هم وسط میکشد.
البته ممکن است بعضی بخشهای رمان، مخصوصاً لحن و نگاهش به روابط زن و مرد، امروز کمی قدیمی به نظر برسد
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.