دکتر ژیواگو، مرثیهی عشق در روزگاریست که تاریخ، مجالِ عاشق ماندن نمیداد.»
«دکتر ژیواگو» ر این کتاب زیبا و تامل برانگیز حکایتِ انسان است در میانهی طوفان؛ آنجا که تاریخ، خانهها را ویران میکند، سرنوشتها را از هم میگسلد و عشق را به آزمونی بیرحم میکشاند. اما در دلِ سرمای روسیه، میان برف و تبعید و جدایی، هنوز قلبهایی هستند که برای دوست داشتن میتپند؛ گویی عشق، آخرین پناه انسان است در جهانی که همهچیز در آن رو به ویرانیست.
سرفصلها
- اول:قطار سریع السیر ساعت پنج
- دوم:دخترکی از محیطی دیگر
- سوم:درخت نوئل در خانه سونتیتسکی ها
- چهارم:وعده ها فرا میرسند
- پنجم:وداع با گذشته
- ششم:توقف در مسکو
- هفتم:سفر
- هشتم:ورود
- نهم:واریکینو
- دهم:در شاهراه
- یازدهم:چریک جنگل ها
- دوازدهم:درخت بادامک یخزده
- سیزدهم:روبروی مجسمه خانه
- چهاردهم:بازگشت به واریکینو
- پانزدهم:پایان