ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی عطیه عطارزاده
«در دنیای او، گیاهها فقط گیاه نبودند؛ هرکدام بو، لمس، خاطره و معنایی داشتند. انگار چیزی که دیگران با چشم میدیدند، او با تمام وجودش حس میکرد.»
«هر انسانی دور خودش جهانی دارد؛ جهانی که رنگ، بو و حتی کلمات خاص خودش را دارد.»
«جهان با همهی بزرگیاش کوچک است.»
«تنهایی چیزِ پُری است و همزمان خالی»
«گاهی آدم از چیزی که دوستش دارد، بیشتر از هر چیز دیگری میترسد»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.