ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی دافنه دوموریه
«ربکا» برای من بیشتر از اینکه یک رمان عاشقانه یا جنایی باشه، بازی با ذهن و ناامنیهای آدمه. چیزی که خیلی دوست داشتم این بود که حضور ربکا حتی بدون اینکه واقعاً در داستان حضور داشته باشه، روی همهچیز سایه انداخته و مدام باعث میشه درباره آدمها و اتفاقات شک کنی. فضای عمارت و رابطهی شخصیتها هم حس خفقان و اضطراب خوبی میسازه. البته بعضی قسمتها، مخصوصاً توصیفها و فکرهای راوی، برام کمی طولانی شد، ولی کشش داستان و فضای روانیش باعث شد در مجموع دوستش داشته باشم.
به نظرم نقطه قوت اصلی کتاب، همین حسِ «نمیدونم واقعاً چه خبره» است؛ مدام فکر میکنی فهمیدی، ولی دوباره شک میکنی.
فضاسازی فوقالعاده نویسنده هرچی بگم کمه! حس ناامنی و تاریک و مرموز به خوبی به خواننده القا میشه همین بس که ربکا زنده نبود اما حضورش همهجای داستان حس میشد.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.