ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ایرج گلسرخی
«اى فرزند. اين آغاز شهادت و داستانيست كه خودش تا به امروز از جوشيدن باز نمانده،داستان ظلمى خونبار كه بر انسانى آزاده و مظلوم رفته است. بكذريم بيران و سياوش دوش به دوش هم بسوى شهر رفتند . بسيار سخن كفتند ، از صداى آمدنشان مردم خفته بيدار شدند. همه شهر را آواز جنكً و رباب بر كرد. بر خاك راه آنقدر مشك ريخته بودند كه زمين و زمان معطر بود. سياوش جون استقبال تورانيان را ديد اشك از دو جشم بر صورت ريخت. كه ياد آمدش بزم زابلستان بیاراسته تا به کابلستان»
«که ای برتر از جایگاه و زمان تویی برتر از گردش اسمان تویی تو که جز تو جهاندار نیست خرد را بر این کار پیکار نیست»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.