ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی کوبو آبه
«زن در ریگ روان» داستان مردیست که در دل سرزمینی ناشناخته گرفتار میشود؛ جایی که شن فقط طبیعت نیست، بلکه به استعارهای از زندگی، اسارت و تلاش بیپایان برای رهایی تبدیل میشود. کوبو آبه با فضایی وهمآلود و خفهکننده، مرز میان آزادی و عادت، انتخاب و اجبار را کمرنگ میکند. هرچه بیشتر میخوانی، این سؤال پررنگتر میشود که انسان تا کجا برای رهایی میجنگد و از چه زمانی به اسارتش عادت میکند. چیزی که از کتاب با من ماند: گاهی سختترین زندان، جایی نیست که در آن گرفتار شدهایم؛ عادتیست که دیگر برای رهایی از آن تلاش نمیکنیم.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان