ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی شری لاپنا
درمورد دوتا همسایه اس که یکی از اونها نوازدشون رو توی خونه میزارن و واسه مهمانی به خونه دیگری میرن و بعد متوجه میشن که نوزداشون نیست یه رمان معمایی که اصلا آخرش رو نمیتونید حدس بزنید
کتاب خوبی بود. کوتاه بود و خیلی کشدار نبودو متن روونی داشت.برای من راحت تر بود خوندنش چون تصویرش از قبل تو ذهنم بودبخاطر سریالی که از روش ساختن. ولی چون پایانش با سریال فرق داشت جالب شد برام.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.