ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی هدا مارگولیوس کووالی
«وقتى ايدئولوزى در اولويت باشد روابط انسانى به حاشيه رانده مى شود. وقتى هركار وانديشه اى صرفا در خدمت ساختن جامعداى جديد باشد جاى جندانى براى احساسات باقى نمى ماند. درهر صورت احساسات دردسرسازند، به سختى به قالب خاصى درمى آيند، سخت كنترل مى شوند. موقع كار وتلاشٍ سازنده موجب حواس برتى مى شوند وبهتراست از آنها دورى كنيم. تنها احساسى كه فرد بى هيج ترسى مى تواند ازآن لذت ببرد عشق وعلاقه به حزب وهمبستكى بارفقاست. البته حتى دراين مورد هم بايد احتياط كرد؛ بايد قبل ازاينكه به آن رفيق اعتماد كنيم كاملاً محكش بزنيم. فقط حزب سزاوار سرسيردكى بى جون وجراست.»
«تنها چیزی که به زمان حال معنا میداد این بود که باید به هر طریقی به هر شکلی از آن گذر کرد»
«همه تصور میکنند مردن آسان است ولی تقلا برای زنده ماندن به تلاشی دو چندان نیاز دارد»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.