ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ماریوبارگاس یوسا
«سالهای سگی» از آن رمانهایی است که خواندنش راحت نیست، اما تجربهی خواندنش ماندگار است. ساختار رمان در ابتدا میتونه گیج کننده باشه، یوسا مدام بین شخصیتها، زمانها و زاویههای دید جابهجا میشود. گاهی مدتی طول میکشد تا بفهمی چه کسی دارد حرف میزند یا اتفاقی که میخوانی مربوط به چه زمانی است. یوسا میخواهد تو هم مثل شخصیتهای داستان، اطمینان کاملی از واقعیت نداشته باشی.بنابراین اگر در ابتدای کتاب کمی سردرگم شدی، لزوماً مشکل از تو نیست؛ خود رمان عمداً چنین ساختاری دارد. فضای کتاب واقعاً خشن و خفهکننده است. تقریباً دائماً احساس میکنی شخصیتها در محیطی هستند که راه فرار ندارند. این کتاب احتمالا برای همه جذاب نیست ، اگر دنبال رمانی هستی که داستانش سریع جلو برود، شخصیتها واضح باشند و روایت خطی داشته باشد، احتمالاً «سالهای سگی» گاهی خستهکننده و پیچیده میشود، اما اگر از رمانهایی خوشت میآید که هم داستان دارند و هم دربارهی انسان و جامعه سؤال میپرسند، کتاب بسیار قابل تأملی است. به نظرم بهترین شیوهی خواندنش این است که فقط دنبال این نباشی که «چه کسی چه کاری کرد؟»؛ بیشتر به این نگاه کنی که محیط با آدمها چه میکند؟
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.