ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی احمد محمود
«از مکتب زدم به چاک، یعنی که تقصیر خودم نبود، تقصیر حمدالله مفو بود. گفت علی تو مکتب چی بهت میدن؟ گفتم هیچ ! گفت خیاری،خربوزهای! گفتم دل خوش داری حمدو، تو مکتب کف دستی میدن، اونم با ترکۀ خیس خوردۀ انار! گفت په به چه درد میخوره؟ گفتم هیچ ! زدم به چاک و رفتم باغ نمکی کاهو دزدی، شکار گنجشک ـ چه میدونم، دوچرخه سواری.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.