ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی لئو تولستوی
معنای زندگی همراه با درد واضح بود برام و دلم برای لحظات آخر شخصیت اصلی گرفت کتاب معنادار و خوبی بود.
خوشبختی واقعی همیشه در موفقیت و ثروت نیست، بلکه در شناخت خود و ارزشهای زندگی است.
کتابی که باعث میشه، کمتر به خودت سخت بگیری و خودتو اذیت نکنی... قشنگ بود و موردِ پسندم🙏
مرگ ایوان ایلیچ، سومین کتابی بود که خواندم. کتابی کمحجم که به نظرم برای شروع کتابخوانی انتخاب مناسبی است. کتاب دربارهی مردی است که با نزدیک شدن به مرگ، به زندگیای که تا آن لحظه داشته فکر میکند و کمکم درمییابد زندگیاش آنگونه که تصور میکرد معنا نداشته است. این کتاب به ما یادآوری میکند که شاید به جای اینکه تمام عمر فقط به دنبال «چگونه زندگی کردن» باشیم، بهتر است کمی هم به این فکر کنیم که اصلاً «برای چه زندگی میکنیم».
اگر کسی دنبال داستان پرکشش، اتفاقات زیاد یا شخصیتپردازی گسترده باشه، احتمالاً باهاش ارتباط نمیگیره. ایوان ایلیچ کمکم از یک شخصیت داستانی تبدیل میشه به یه جور آینه؛ مخصوصاً برای جاهایی که آدم بدون اینکه بفهمه، داره طبق عادت و نظر بقیه زندگی میکنه. چیزی که برای من جذابه اینه که تولستوی برای تأثیرگذاری، داستان رو کش نمیده. خیلی کوتاهه ولی ضربهاش سنگین در کل پیشنهادش میکنم، ولی به آدمی که حوصلهی کتابهای فلسفی و دروننگر رو داره
«مرگ ایوان ایلیچ» داستان مردیست که در مواجهه با مرگ، ناگهان به تمام چیزهایی که تا آن روز زندگی میپنداشته نگاه دیگری میکند؛ شغل، جایگاه، روابط و انتخابهایی که شاید هیچوقت واقعاً از آنِ خودش نبودهاند. تولستوی بدون اغراق و شعار، ترس از مرگ را به پرسشی دربارهی خودِ زندگی تبدیل میکند: اگر روزی بفهمیم وقت زیادی نمانده، آیا از زندگیای که کردهایم راضی خواهیم بود؟ چیزی که از کتاب با من ماند: گاهی مرگ به ما یادآوری میکند که پیش از تمام شدن زندگی، باید بفهمیم واقعاً چگونه میخواهیم زندگی کنیم.
اول از همه یاد گرفتم که این همه تکاپوی بیهوده واسه این دنیای پوچ واقعا لازم نیست. و بعدش یاد گرفتم ما نمی تونیم جلوی به وجود آمدن رنج رو توی زندگی بگیریم، فقط باید طرز کنار اومدن و پذیرش رنج هامون رو باید یاد بگیریم. و اینکه توی این دنیا همه به فکر منافع خودشونن زیاد رو آدم ها نباید حساب کرد.😉
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.