ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی بزرگ علوی
«بزرگی همیشه به کام شیر در نیست بلکه به ضرب زبان و یا حرکت اجزای صورت هم میشود منزلت و قربت کسب کرد.»
«نباید همیشه مانند بندی ها ازیک راه دنبال خوشبختی و قدرت رفت وبایک مهره بازی کرد.زندگی هر آن به رنگی جلوه میکند،آب در هر محیطی نقشی دیگر ظاهر می سازد پس مرد میدان آنست که بوقلمون وار هر آن نقابی نوتر به صورت زند.»
«بدبختانه بیشتر عمر ما به دروغ برگزار میشود واقعیت خیلی زشت است و با دروغ میشود آنرا بزک کرد.»
«و یوسف به برادران خود گفت نزدیک من بیایید.پس نزدیک آمدند و گفت:منم،یوسف ،برادر شما که فروخته بودید.»
«این زن نه فقط در ظاهر یکه بود باطن او نیز حقه سر به مهری بود که حتی نزدیکانش از گشودن آن عاجز میماندند. آنهایی که بار اول با او روبرو میشدند بازیگوش،دمدمی،سرسری،بیرحم و ولنگارش میدانستند و دیگران وی را مهربان،وفادار،سرسخت و پیگیر. اگر همه ی اینها را روی هم بریزیم نرگس جرثومه ی تناقضات است.»
«فقط برای نان خوردن نمی ارزد که آدم گدایی کند،گدایی از کسانیکه از حقیرتر از خودشان بیزار بودند،از کسانیکه از پی نقش طلا تعظیم مصحف میکنند.»
«خوشبختی گریز پاست،مگه میشه همیشه نگهش داشت»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.