ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فریدا مکفادن
«آدم میتواند وانمود کند خیلی از اخلاقها را دارد؛ اما تظاهر به مهربان بودن واقعاً سخت است. بهندرت هم آدم مهربان پیدا میشود.»
«میدانم، تو از من خوشت میآید؛ اما کافی نیست. تا وقتی که اینجا نیستی فایدهای ندارد. اگر اینجا بودی، شاید میتوانستم با این چیزها کنار بیایم؛ اما اینجا نیستی.»
«لبخند زیبایی داشت. لبخندی دوستانه. صدای خیلی قشنگی هم داشت. ظاهراً میتوانست خواننده یا صداپیشه باشد. ناتالی واقعاً آدم مهربانی به نظر میرسد. امروز اولین کسی بود که باعث شد دلم نخواهد در لاک خیالیام پنهان شوم.»
«اگر اینجا کنارم بودی، گریه نکردن راحت بود؛»
«نمیتوانم تصور کنم کسی چهارصد سال زندگی کند. من سی سال زندگی کردهام که همان هم واقعاً طاقتفرسا بوده است. دیگر بریدهام. هرچیزی را که نیاز داشتم یا میخواستم، تجربه کردهام.»
«وقتی هفده سالت است و زیبا و محبوبی، زور گفتن به آدم ضعیفتر از خودت آسان است. احساس قدرت میدهد.»
«به دفتر که میرسم مستقیم به کابینم میروم. باید از فکر کردن دربارهٔ این موضوع دست بردارم و خودم را غرق کارم کنم. اتفاقی که برای داون افتاده وحشتناک است؛ اما تقصیر من نیست و بهلطف دوستپسر فوقالعادهام، که از این به بعد کاملاً به او تعلق خواهم داشت، عذر موجهی دارم»
«درست است که تصمیم بدی گرفته بود، اما نمیخواست دربارهٔ آن بشنود. بعضی از مردم فقط دوست دارند بشنوند که حق با آنهاست.»
«تو یه دروغگوی هرزهای. این حرفش درست نیست. من به او سیاست بازپرداختمان را گفتم. تقصیر من نیست که آنقدر مشغول نگاه کردنم بوده که بادقت گوش نداده است. من دروغگوی هرزه نیستم و کاری را که برای فروش محصولاتمان لازم است انجام میدهم و فقط کارم را میکنم. تقصیر من نیست.»
«مردم در اینترنت بهسرعت علاقهشان را به موضوعی از دست میدهند.»
«جای تعجب ندارد که ست از ایدهام برای خلاص شدن از ناهارها خوشش نیامد. ناتالی او را روی انگشتش میچرخاند. ست نمیتواند به ناتالی نه بگوید.»
«بعضی از مردم فقط دوست دارند بشنوند که حق با آنهاست.»
«هیچچیزی مثل یک راز مشترک دو نفر را به هم پیوند نمیدهد.»
«هیچوقت به کسی لذت دیدن اشکهایت را نده.»
«ناتالی صبح وارد دفتر کارش می شود و در کمال ناباوری جای خالی همکارش،دان را می بیند.دان ۹ ماه است که همکار اوست و روال کاری او آن قدر دقیق است که ناتالی می تواند ساعت خود را با کارهای او تنظیم کند و نبود دان در این ساعت روز عجیب است.او تصمیم می گیرد به محل زندگی دان برود تا علت نبود او را جویا شود، غافل از اینکه بداند اتفاقات غیر منتظره و خطرناکی در انتظار اوست...»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.