ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی حسین سناپور

«دیگر باید حرف میزد، حرف میزد تا معلوم میشد باز توی سرش با او حرف نمیزند. فقط اینطوری همهی آن روزها و ماهها از توی سرش میریختند بیرون.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.