ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی شارلوتمری ماتسن
«فریادی که از هستی سرچشمه می گرفت.در آن دقیقه من یقین داشتم او قدرت آن را داردکه آن چه بخواهدبامن و سرنوشت من بکند من حاضر بودم حیاتم را درقدمش نثار کنم و بمیرم.یازندگی کنم وطرق بندگی اش را گردن نهم و به خاطرش گرسنگی و تشنگی راتحمل نمایم.صدای او بیش از هر چیزی بیش از عشق او و هیجان او در من تاثیر داشت»
«بالاخره زندگی قمار است، ماجراست، انسان یا میبرد یا میبازد. زندگی مثل معرکهایست که پایان ندارد وقتی که صدای یک نفر کمکم ضعیف و خاموش شد، صدای دیگری جوانتر و قویتر رشتهی داستان را در دست میگیرد و ادامه میدهد.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.