ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی مگان دواین
«امیدوارم بدانی که در پس لحظات دشوار، در گذر روزها... دیده میشوی، ارزشمندی، حمایت میشوی و دوستداشتنی هستی.»
«برایت حضور شخص دیگری را آرزو میکنم که کنارت قدم بردارد و به هر شکلی بارت را سبک کند. شخصی با روحی مهربان که به حقیقت چشمانت نگاه کند و جویای حالت باشد، نه فقط امروز، بلکه هفتهها و سالها، تا بیست سال دیگر. دستان مهربانی که قلبت را با دقت و ظرافت نگه دارند. گوشهایی که با صبوری و بدون قضاوت به حقایق جاریشده از زبانت گوش دهند.»
«حتی تاریکی هم باید گذرا باشه. روز جدیدی فرامیرسه و وقتی خورشید میتابه، زیباتر و درخشانتر میتابه.»
«عشقی را باور داشته باشید که شما را نجات نمیدهد، اما همچنان جانپناه و خانهٔ شماست»
«سوگ به مهربانی نیاز دارد؛ خودمهربانی، به تمام دلایلی که مجبور به زندگی هستید.»
«اندکی مالکیت روح و روان چیزی فوق العاده است، نقد و نکوهش میتواند منتظر نوبت خود بماند…»
«برایت صبر آرزو دارم و آرزو میکنم دنیای اطرافت هم کمی با تو همدلی نشان دهد. برایت سهرههای کاکل قرمز، سنجاقک، نسیم ملایم، لحظههایی از آرامش گذرا و ماندگار آرزو دارم. نشانههایی را برایت آرزومندم که به دنبالشان میگردی. من هم دنبالشان هستم.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.