ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ایوی وودز
«گمشده جای نا امیدی نیست،جای صبر و انتظار است.گمشده به این معنا نیست که برای همیشه از دست رفته.گمشده پلی میان دو دنیاست.جایی که درد های گذشته مان می توانند به قدرت بدل شوند.تو همیشه کلید این مکان ویژه را در اختیار داشتی ؛اما حالا آماده ی باز کردن قفل در هستی.»
«هر چیزی که در جست و جوی آن هستی ، در جست و جوی توست.»
«تا وقتی که تصمیمی را عملی نکنی درست یا غلط بودنش مهم نیست.این چیزیه که تو رو توی زندگی به حرکت وادار میکنه.»
«هر سختی در زندگی کلیدی برای افزایش درک است و این به خودت بستگی دارد که از آن برای باز کردن قفل آینده استفاده کنی یا برای قفل کردن در.»
«اگه هیچ وقت ترس و تجربه نکنی ، یعنی اصلا زندگی نکردی.»
«در واقع هر وقت صحبت از عشق به میان می امد ، هرچه همراه نامناسب تر بود، بیشتر با نگاه تقدیر گرای من جور در می آمد. چیزی بهم میگفت که هرگز عشق را پیدا نخواهم کرد؛پس چرا رنج بکشم و خودم را برایش حفظ کنم؟»
«تنهایی همراه فهمیده ای نیست.»
«اندوه همراه همیشگیه آدمه، این طور نیست؟»
«اما این ها زخم های جسمی هستند . در طول زمان خوب میشن.شاید کامل خوب نشن.اما به هر حال التیام پیدا می کنن.مسئله اینه که اون یه ترس دائمی توی وجود من به جا گذاشته . این زخمیه که هیچ وقت خوب نمیشه.من فقط از اون نمی ترسم؛از زندگی می ترسم.»
«قلب انسان برای چنین حقایق سردی ارزش قائل نیست.او در غیر ممکن ها به دنبال امید می گردد و در جایی دنبال عشق می گردد که شاید فقط هوس در بین باشد.او بی نظم و بی دلیل عمل می کند.»
«البته خیلی زود فهمیدم دانشگاه زندگی در مجموع درس های سخت گیرانه تری دارد.»
«پدرم همیشه می گفت کتاب ها چیزی بیشتر از کلمات روی کاغذ هستند. کتاب ها دروازه هایی به مکان ها و زندگی های دیگر بودند. عاشق کتاب ها و جهان وسیعی شدم که در خود داشتند،و تمام این ها را مدیون پدرم بودم.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.