ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی آندری نیکولایدیس
«گستاخی کداها حدومرز ندارد. آدم هايى هستند كه مرتب ازمان توقع ترحم دارند بدون اين كه خودشان هیچ دلشان براى مان بسوزد. طورى رفتار مى كنند كه انگار غير ازبدبختى آن هاتوى دنيا بدبختى دیگری نيست.»
— به انتخابِ مهدا
«همان طور كه هر روز آشغال هاى مان را دور مى ريزيم آدم هاى مان را هم دور مى ريزيم. وچه حقيقت ساده اى: دور مى ريزيم ودور ريخته مى شويم. به جهانى پرتاب شدهايم كه مدام دورمان مى ريزد. عاقبت، ما مى مانيم وخودمان تاتوى قبرستان زباله زندگیمان بپلکیم ووول بخوريم. دوروبرمان پر ازرفقا و عشاق و معاشران يك روزه دورريخته است؛ كسانى كه از آن ها دورى كرده ايم وكسانى كه ازدست شان راحت شده ايم.»
— به انتخابِ مهدا
«آدمها مصرف مان مى كنند وازيادمان مى برند درست همان طور كه اشيارا مصرف كرده وازياد برده اند. آدم ها به طور متناوب وبه دلايلى به كارمان مى آيند و همين مارا لنگشان مى گذارد.ولى فردايش نشده، چنان آزارمان مى دهندكه آرزويى نمى كنيم جزاين كه گورشات را از زندگیمان گم كنند.»
— به انتخابِ مهدا
«هيج گودالی آن قدر بزرگ نيست كه بتواند جميع شرارت هاى بشررا در خود جاى بدهد. اگر کسی مى توانست همه سياهى هاى روحِ فقط يك انسان را مثل جوهراز ماهى مركب بيرون بكشد، جهان در تیرگی نايديد مى شد. فقط اذهان ديوانه مى توانند اتم هارا بشكافند و با ميكروسكوپ دنبال اين سلاح بى نقص بگردند؛ فقط كافى است دقيق به روح بشر نگاه كنى تاهر چه براى نابودى كامل حيات برزمين لازم است درآن ببينى.»
— به انتخابِ مهدا
«بگذارید آدم ها حاكم مطلق العنان رؤياهاى خود باشند؛ جهنم دروازه هاى خود رابه روى تو خواهد گشود. سيل مشتعل ومتعفن افكارشان پیش خواهد آمد، لبريزازاميال لجنى كه مثل نوزادان هیولا گونه ای ازبطن روح شان توليد و تكثير شده؛ لبريزاز ترس هاى سركوب شده ای كه ازآن گورستان استخوان ها و نعش هاى پوسيده سر برآورده بودند.»
— به انتخابِ مهدا
«همه شيطان اندو همه دروغ گو. تازمانى كه آدم بيرون از خودش به دنبال شيطان بگردد، شيطان درونش را نمى بيند؛ ريشه همه چیز در خود آدم است.»
— به انتخابِ مهدا
«زندگی از حيث يأس وناكامى بين همه مان عدالت ومساوات برقرار مى كند، هر امتيازى كه روزگاری داشته ايم عليه خودمان عمل مى كند.»
— به انتخابِ مهدا
«مراسم تشييع وتدفين، مثل همه موقعيت هايى كه تويش آدم ها مجبورند جدى و سنگین باشند، به قدر كافى مسخره است.»
— به انتخابِ مهدا
«هر كسى راتا كمى بهترمى شناسى برايت غير قابل تحمل مى شود. براى همين است كه زيباترين زن ها ،زن هاى توى تابلوهاى نقاشى اندكه به ظاهر شان محدودند. زيبايند، و اين تمام چیزی است كه بايد در موردشان بدانيم. چون هر اطلاعات دیگری درباره زندگی، عادات وافكارشان توى ذوقمان مى زند و سرخورده مان مى كند.»
— به انتخابِ مهدا
«زندگی باتوجهنم بود. جهنمى كه دارم ازش مى رم. مى خوام زندگی روازاول شروع كنم. بازكه فكرمى كنم مى بينم خيلى مديونتم چون ميل زندگی رو دوباره توم زنده كردى: زندگی بعدِ تو. حالامى فهمم چرا میگن زندگی بعدِ مرگی هم هست.»
— به انتخابِ مهدا
«زنده بودن مصيبت قاطع وبى ترديدى است كه جزاشك چیزی به بارنمى آورد.»
— به انتخابِ مهدا
«تنها هدف گریه دل سوزاندن براى خود است. دل مان براى خودمان مى سوزد چون كسى نيست برایمان دل بسوزاند. براى خود دل سوزاندن بعدها به درد آدم مى خورد. فقط كسانى كه هوارهوار براى خودشان گریه وزارى مى كنند مى توانند به هم دلى ودلسوزى دیگران اميد داشته باشند.»
— به انتخابِ مهدا
«ولى زندگی همينه ديگه؛ آدم ها دارند همش جون مى كنند، معلوم هم نيست واسه چی. خر حمالى مى كنند عرق مى ريزند، بعد تويه چشم به هم زدن همه چی دود هوامى شه. به قولى آتيش گرفت ورفت. ولى اين آتيش نيست، كار خداست.»»
— به انتخابِ مهدا
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان