ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی علی شریعتی
«حرفهای اصیل، حرفهایی نیستند که برای «شنیدن» زده میشوند؛ حرفهایی هستند که برای «زدن» زده میشوند. نوشتههای اصیل، نوشتههایی نیستند که برای خواندن نوشته میشوند؛ نوشتههاییاند که برای «نوشتن» نوشته میشوند.»
— به انتخابِ عاطفه
«اما من احساس میکنم زمین متروک شده است.»
— به انتخابِ عاطفه
«چه بسیارند کسانی که همیشه حرف میزنند، بی آنکه چیزی بگویند. و چه کماند کسانی که حرفی نمیزنند، اما بسیار میگویند.»
— به انتخابِ عاطفه
«انسان عبارت است از یک «تردید» یک «نوسان» دائمی. هرکسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است.»
— به انتخابِ عاطفه
«آدمها غالباً پیش از مرگشان میمیرند و کماند آنها که هر دو مرگشان یکی است.»
— به انتخابِ عاطفه
«تنها آدمی ست که وجودش مقدم بر ماهیت است، اوست که ماهیتش را خود میسازد.»
— به انتخابِ عاطفه
«هر موجودی در طبیعت «آنچنان است که باید باشد» و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست.»
— به انتخابِ عاطفه
«اگر کسی به آدم «پی بَرد»، آن «من صمیمی و ناب و پنهانی» مارا بفهمد، احساس خویشاوندی و آشنایی کتمانناپذیر در ما پدید میآورد که وصفناپذیر است. تنها دراین حالت است که یک روح میبیند که در این دنیا دو نفر است، چند نفراست، تنها نیست.»
— به انتخابِ عاطفه
«حکایت برخیست: دریایی وسیع اما به اندازهی یک بند انگشت عمق!»
— به انتخابِ عاطفه
«عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده است و در اوج ایثارش، به قساوت!»
— به انتخابِ عاطفه
«چشمان زلال او، تنهایی دریا را شناخت. و جز چشمان رود چه کسی میتوانست دید و دیده بود و میدید که دریا تنهاست؟»
— به انتخابِ عاطفه
«در اینجا که منم، کسی چه میداند که «بودن» نیز همچون زیستن طاقتفرساست؟!»
— به انتخابِ عاطفه
«پی کن این مرکب راههای بیسویی را ای معبد؛ قطع کن این بند پیوند بی تویی را ای عشق! تا پیاده نمانم، سوارم نخواهی کرد. تا بی پناه نگردم، پناهم نخواهی داد. تا نیفتم، دستم را نخواهی گرفت… و میدانم.»
— به انتخابِ عاطفه
«فرود آمدن برای صعود..»
— به انتخابِ فائزه
«تاکنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنجآورتر شده است. میبینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟! من از مدتها پیش متوجه شده بودم که یکی نیستم.»
— به انتخابِ فائزه
«چه بگویم که علم عشق در دفتر نباشد.»
— به انتخابِ فائزه
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان