ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فرانسیس اسکات فیتسجرالد
«گفتم: «من سی سالم است، پنج سال بزرگتر از آنی هستم که به خودم دروغ بگویم و اسمش را بگذارم غرور!»»
««یک چیز حقیقت داره و هیچی حقیقت نداره،» «غنی، غنیتر میشه و فقیر بچهدار میشه،» «در این بین... در این حین،»»
«او میخواست دوباره همان عشق گذشته را زنده کند؛ انگار زمان هرگز نگذشته بود و هنوز همهچیز میتوانست مثل قبل باشد.»
«او به دیزی ایمان داشت؛ همانطور که آدم به رؤیایی که تمام زندگیاش را برایش ساخته، ایمان دارد.»
«پس ما همچنان به پیش میرانیم، همچون قایقهایی برخلاف جریان آب، و بیوقفه به گذشته رانده میشویم.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.