ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فیض شریفی
«به نوایم برسان زان لب شیرین که چو ، نی* شکوه های شب هجران تو آغاز کنم* با دم عیسوی ام گر بنوازی چو نای * از دل مرده برآرم دم و اعجاز کنم* بوسه میخواستم از آن مه و خوش میخندید* که نیازت بدهم اخر اگر ناز کنم*»
— به انتخابِ محمد حسین
«سرم ای ماه به دامان نوازش بگذار* تا به آغوش تو سوز غزلی سازم»
— به انتخابِ محمد حسین
«چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم* چو دیدمت که چو گلِ سر به سینه ی دگرانی»
— به انتخابِ محمد حسین
«به دور چشم تو هر چه داد دل ،نستاندم»
— به انتخابِ محمد حسین
«کلید در امید ، اگر هست شمایید در این قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید»
— به انتخابِ محمد حسین
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان