ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی یون فوسه
کتاب کوتاهیه ولی اصلا سبک نیست،اتفاق داستان هم ساده بنظر میرسه،اما بیشتر از اینکه بخواد یک ماجرای ساده رو تعریف کنه خواننده رو وارد ذهن اشفته ی راوی میکنه جایی که گناه،خشونت،تنهایی و فکر های تکرارشونده مدام دور سر شخصیت اصلی میچرخن، تکرار جمله ها و افکار راوی در ابتدا شاید ازاردهنده باشه ولی این بخشی از سبک نویسندست،انگار بجای دیدن راوی داستان داری توی ذهنش قدم به قدم باهاش پیش میری، اگه دنبال داستانهای پر حادثه،شخصیت پردازی کلاسیک،یا پایان بندی روشن هستی احتمالا اصلا باهاش ارتباط نمیگیری.امااگه میخوای با ذهن و افکار ادمها توی موقعیت ها یا اتفاقات خاص همراه بشی تجربه جالبیه.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان