ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی جورج اورول
«شما مالک هیچچیزی نیستید بهجز چند سانتیمتر مکعبی که در جمجمهتان قرار دارد.»
«آزادی آن است که آزادانه بتوانیم بگوییم دو بعلاوه ی دو میشود چهار.اگر این اصل پذیرفته شود بقیه اصول بدنبال آن می آیند.»
«نیرویی مهیب تورا تحت سیطره ی خود میگرفت و به درون مغزت رسوخ میکرد مغزت را درهم میکوبید به طرز باورنکردنی تورا میترساند و حتی تورا قانع میکرد که به احساس خود نباید اطمینان کنی.در نهایت حزب اعلام میکرد دو به علاوه ی دو میشود پنج و آدم مجبور بود این حرف را باور کند.»
«شاید حقیقت داشت که مردم درحال حاضر رفاه بیشتری نسبت به قبل از انقلاب داشتند.تنها ناقض این ادعا اعتراضی خاموش در رگ و پی انسان بود.احساسی غریزی که به فرد میگفت شرایط فعلی ات غیر قابل تحمل است و باید روزی تغییر کند.ویژگی حقیقی زندگی فعلی برای او نه بیرحمی و نا امنی آن،بلکه پوچی، دلگیری، بیحالی و خمودی آن بود.»
«از عصر یکسانی و عدم تفاوت،از دوران انزوا،از عصر برادر بزرگ،از عصر دوگانه باوری،به آینده یا به گذشته،به زمانیکه تفکر آزاد است،و انسانها با یکدیگر متفاوت هستند و تنها زندگی نمیکنند،به زمانیکه حقیقت وجود دارد و آنچه را انجام میگیرد نمیتوان مانع شد،سلام.»
«احساس میکرد درمیان جنگل های کف دریا سرگردان است،و در دنیایی مهیب که خودش هیولای آن است گم شده است.تنها بود،گذشته مرده بود،آینده غیرقابل تصور بود.»
«همیشه شب میآیند - برداشتها بدون استثنا شب اتفاق میافتاد. ناغافل آدم را از خواب میپراندند، دستی خشن شانهاش را تکان میداد، نورها به صورتش میتابیدند، میدید چهرههایی بیرحم دور بسترش حلقه زدهاند. در اکثریت قاطع موارد محاکمهای در کار نبود، بازداشت گزارش نمیشد. مردم یکهو غیبتشان میزد، همیشه طی شب. اسم آدم از فهرستها و دفاتر حذف میشد، هر پرونده مربوط به هر کاری که توی عمرش کرده بود محو میشد، وجودش هم انکار میشد و بعد فراموش میشد. آدم از بین میرفت، نابود میشد؛ اصطلاح رایجش «بخار شدن» بود.»
«هیچ چیز غیر قانونی نبود، چون دیگر قانونی وجود نداشت.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.