ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی رضا زنگیآبادی
بعد از مدتها یه کتاب ایرانی خوندم که پرکشش بود برام و دقیق نوشته شده بود، یعنی همه چیز کتاب حساب شده بود. برخلاف داستان ساده و متن روانی که داشت رمانی روانشناختی بود و تمام مولفههای نقد لاکانی در اون دیده میشد اگه با دیدگاه یک منتقد هم میخواستم بخونمش بهش نمره بالایی میدادم. زمان کتاب خطی نیست درهمه ولی به راحتی میشه با این درهم تنیدگی ارتباط برقرار کرد، اشخاص داستان بهویژه شخصیت اصلی خیلی خوب توصیف شدن و توی متن میشه باهاشون ارتباط برقرار کرد، توصیفات و فضاسازی هم دوست داشتنی بود برای من. با اینکه موضوعی اجتماعی داشت اما جنبههای روانشناختی قویای هم در اون دیده میشد.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان