ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی بزرگ علوی
«توهینی که این دستگاه به ما می کند ، مانند لگدی است که خر به صاحب خود می زند.»
به انتخابِ تینا
«تحمل هر مصیبتی از نزدیک ، حتی مرگ ، به درجات آسان تر از تصور آن از دور است.»
به انتخابِ تینا
«زندان باید آرام باشد و هیچ کس نباید بفهمد درون آن چه اتفاقی می افتد.»
به انتخابِ تینا
«هیچ کس نمی پرسد که به چه اتهام و جرمی مردم این کشور به زندان می افتند ، با آنها چه معامله ای می شود ، چند نفر در سال در این جهنم از گرسنگی و بیماری و از زجر و شکنجه می میرند.»
به انتخابِ تینا
«مدتها بود که قانون از ایران رخت بربسته بود.»
به انتخابِ تینا
«قانون از در زندان تو نمی آید.»
به انتخابِ تینا
«مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو * یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو *»
به انتخابِ تینا
«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود * آدم آورد در این دیر خراب آبادم *»
به انتخابِ تینا
«در میخانه ببستند خدایا مپسند * که در خانه تزویر و ریا بگشایند *»
به انتخابِ تینا
«بود آیا که در میکده ها بگشایند * گره از کار فروبسته ما بگشایند *»
به انتخابِ تینا
«مدیر زندان که خود را حاکم و فعال مایشاء زندان می دانست ، مانندشپشی بود که در وسط موهای آلوده به کثافت می لولید و گاهی برای تغذیه و حفظ وجود خود نیشی به صاحب سر می زند.»
به انتخابِ تینا
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.