ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی نسیم مرعشی
«به نظرم «هرس» از اون رمانهاییه که جنگ رو از خودِ میدان جنگ نمیبینه؛ میره سراغ آدمهایی که جنگ تموم شده، ولی جنگ هنوز توی وجودشون ادامه داره. چیزی که برام جذابه اینه که مرعشی بیشتر از اینکه دربارهی گلوله و جبهه حرف بزنه، دربارهی فقدان، سوگ، خشم، خانواده و زخمی که نسلبهنسل منتقل میشه حرف میزنه. خرمشهر هم فقط یک مکان نیست؛ انگار خودش تبدیل به بخشی از حافظه و زخم شخصیتها شده. نثرش هم خیلی تصویریه؛ بعضی صحنهها آرومن، ولی زیر این آرامش یه خشونت و اندوه سنگین جریان داره»
— به انتخابِ آرزو
«از آن زن درشتی که قبلاً بود پیرزن مچالهای مانده بود که جای خودش را نداشت»
— به انتخابِ آرزو
«انگار کسی دستش خورده باشد به قوطی رنگ سیاه و پاشیده باشدش روی دفتر نقاشی»
— به انتخابِ آرزو
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان