ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
«روز جای خود را به تاریکی شب داد. آسمان مانند جعبهای ، کم کم بسته شد. این دقیقا زمانی بود که غصهی از دست رفتگان، تلخ تر میشد و تاریکی ، به شکل بغض راه گلوها را میبست.»
به انتخابِ فائزه
«همیشه یک راهحل برای همه چیز هست. ما نباید هیچوقت ناامید بشیم.»
به انتخابِ فائزه
«او آبادیای در میان صحرایی از خستگی بود.»
به انتخابِ فائزه
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.