ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی نادر ابراهیمی
«آتش. بدون دود نمی شود. جوان بدون گناه. تنها عشق است که میتواند شقاوت را تکیه گاه خویش کند. تنها عشق میتواند بیرحمانه نگاه کند و فروتنی را به مسخره بگیرد.»
«چه مقدار بُغضِ در گلو مانده، گریهٔ پنهانِ بیصدا، و نالههای در خلوت، جانشینِ سخنهایی شده که اگر به هنگام گفته میشد، نقشِ هزار پنجرهٔ گشوده به جانبِ بهار را بر عهده میگرفت.»
«ما را نگاه کن که به آزادی و سفره ای خالی قانعیم، اما آنها همین را هم قبول نمی کنند. شاید برای اینکه می دانند در آزادی هیچ سفرهای خالی نمیماند.»
«گمان میبرم که اگر خداوند، صد هزار گونه خنده میآفرید اما رسم اشک ریختن را نمی آموخت، قلب حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمی آورد...»
«هر کس که شرفی دارد ممکن نیست که بتواند نسبت به آنچه در وطنش می گذرد بی اعتنا باشد و هر کس که نسبت به مسائل جاری ِ وطنش حساس است و هوشیار، اهل سیاست است و مرد میدان.»
«چند هزار سال است که انسان ساده دل، در پناه ایمانِ مذهبی اش، ستم ستمگران را تحمل کرده و دم نزده؟ کافی نیست؟»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.