ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
«حیف از تو که ارباب وفا را نشناسی/ ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی»
به انتخابِ تینا
«اگر تیغ عالم بجنبد ز جای / نبرد رگی تا نخواهد خدای»
به انتخابِ تینا
«روز دیگر کاین جهان پر غرور / یافت از سرچشمهء خورشید نور/ ترک روز آخر که با زرین سپر / هندوی شب را به تیغ افکند سر.»
به انتخابِ تینا
«شراب معطر چو مشک و گلاب/ شرای منور چو یاقوت ناب/ به گردش درآورده سیمین بران/ خرد گشته مست و حیرانسران/ ز هر جانبی ساقی ماه روی / قدح کرده پر بادهء مشک بوی.»
به انتخابِ تینا
«شب از فراقت در فغان روز از غمت در زاری ام/ دارم عجب روز و شبی این خواب و این بیداری ام»
به انتخابِ تینا
«دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد / ابری که در بیابان بر تشنگان ببارد»
به انتخابِ تینا
«ای دوست ، به درد عشق گرفتارم ، به فریادم می رسی برس ، والا من از دست می روم.»
به انتخابِ تینا
«این منم یا رب به درد عاشقی زار این چنین / کس مبادا در جهان چون من گرفتار این چنین/ نه ز بختم روی یاری نه ز یار امید لطف / آه پس من چون کنم بخت آن چنان یار این چنین/ نور چشم من چه واقع شد گناه من چه بود / کز نظر انداختی ما را تو یک بار این چنین.»
به انتخابِ تینا
«چو صیدم کرده ای ای ترک چالاک / ببند سر شکارت را به فتراک/ چو بنمودی و بربودی زمن دل / تو دانی چاره ء این کار مشکل / تو را گر رنج من معلوم گردد / دلت گر سنگ باشد موم گردد.»
به انتخابِ تینا
«چون امیر نعره زد پنداشتم که آسمان به زمین آمد یا کوه به کوه خورد و یا اسرافیل در صور دمید.»
به انتخابِ تینا
«بهرام را برداشت بالای سر بگردانید و به زمین زد و به سینهء او نشست و هر دو دست بهرام را ببست و تسلیم مقبل حلبی نمود.»
به انتخابِ تینا
«رسم ما نیست اول حمله آوریم ، اول حمله تو راست.»
به انتخابِ تینا
«به رب کعبه قسم مرا با عمرو معدی فقط در میدان جنگ ملاقات شود و بی سلاح او را زنده ببندم و چهل و چهار برادر او را یک روز بگیرم و اگر چنین نکنم از پشت عبدالمطلب نباشم.»
به انتخابِ تینا
«می، حجاب از چشم مردان برگرفت / چشم ساقی باده احمر گرفت»
به انتخابِ تینا
«ای شاهان و ای شاهزادگان و ای گردنکشان ، هر که را آرزوی مرگ است در این میدان بلا آید!»
به انتخابِ تینا
«به هر جا که شمشیر او کار کرد / یکی را دو کرد و دو را چار کرد.»
به انتخابِ تینا
«بیار آنچه داری ز مردی نشان / کمان کیانی و گرز گران.»
به انتخابِ تینا
«دور مجنون گذشت و نوبت ماست / هر کسی پنج روز نوبت اوست.»
به انتخابِ تینا
«نوش بی نیش و گل بی خار نباشد.»
به انتخابِ تینا
«عرشی به طناب عرش زد دست / خاکی به کنار خاک پیوست»
به انتخابِ تینا
«چنان دادگر بود کز داد خویش / دم گرگ را بسته بر پای میش»
به انتخابِ تینا
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.