ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی کلی لینک
«مهمترین و بهترین قانون بازی بود. وقتی میمردی، نباید از چیزی میترسیدی.»
«چرا خیلیها راحت میتوانند دربارهٔ آدمفضاییها حرف بزنند اما دربارهٔ مرگ نه. آدمفضاییها فقط سراغ برخی افراد میروند. مرگ به سراغ همه میآید.»
«خدا را شکر کنید که هیچوقت مجبور نشدید در پناهگاهی به سر ببرید که هشتادوچهار نفر آدم در آن صبحانه و ناهار و شام نخود خوردهاند.»
«مسئله این است که دلم نمیخواهد شاهد پایانی ناخوشایند باشم. و نمیدانم آیا به پایانی خوش باور دارم.»
«همهٔ ساحران عجیبوغریباند، اما ساحران پرفیل از همهشان عجیبتر بودند.»
«به حال شهر چه فرقی میکنه که بهش حمله شده باشه و کدوم ارتش حمله کرده باشه؟ مگه واسه گاو فرقی میکنه کی سرش رو میبره؟»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.