ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فیودور داستایفسکی
«در میان این مردم اندوهی هست که بردبارانه و خاموش تحملش می کنند؛ این اندوه در خود می خزد و خاموش است. اما اندوهی نیز هست که از حد طاقت فراتر می رود . لحظهای می رسد که با اشک نمایان می شود.و از آن لحظه به بعد در ناله و زاری بیرون می ریزد. مخصوصا زن ها این گونه اند. اما تحمل آن آسان تر از اندوه خاموش است.»
«برادران از گناه آدم ها نهراسيد، آدمي را در گناهش نیز دوست بدارید، که این شباهت به محبت خداوند، اوج محبت در زمین است. 📖»
«ایمان بیاور به آنچه دلت به تو میگوید، چون آسمان وعده ای نمیدهد فقط ایمان به آنچه دلت به تو میگوید.»
«مرگ کودکان بیش از هر چیز دیگری این میل را در او برمیانگیزد که بلیت ورود خویش به عالم هستی را پس بدهد.»
«بسیاری از آدمها فقط به این دلیل شریفند که احمقند.»
«یک حیوان وحشی نمیتواند چنان هنرمندانه سنگدل باشد که یک انسان میتواند.»
«هیچ نمیدانم که آیا دارم به سوی گندیدگی و شرمساری میروم! یا به طرف شادمانی و روشنایی بدبختی همین است چون در دنیا همه چیز معماست.»
«در وجود هر آدم، جانوری نهفته است؛ جانور خشم،جانور آتش شهوت ناشی از ضجه های قربانی شکنجه شده، جانوران عنان گسیختهی بیقانونی، جانور امراضی که پس از شرارت و نقرس و مرض کلیه و غیره می آید.»
«ما میتوانیم زشت و زیبا باشیم به شرط اینکه درونمان احساس زشتی و زیبایی داشته باشیم. ما از پرداختنِ بها برای چیزی متنفریم. بلکه میل به مفت گرفتن داریم. بله، همه چیزهای خوب زندگی را به ما ببخشید، اون موقع میبینید که سیریناپذیریم.»
«- هر کسی باید زندگی را پیش از هر چیز دیگری در زندگی دوست داشته باشد. - دوستداشتنِ زندگی بیش از معنی آن؟ - مسلماً، همانطور که تو میگویی، دوستداشتن آن پیش از زندگی، مسلماً پیش از منطق، و فقط آنگاه معنیاش را خواهم فهمید.»
«آنچه برای عقل ننگ است، برای دل سراسر زیبایی است.»
«در سلامت عقل هستم، اما روحم زیر بار سنگینی است...»
«من فقط محتاج اشکهای تواَم. بگذار همه مجازاتم کنند، بگذار همه زیر پا لهام کنند، همهشان، تکتکشان، بدون استثنا! چون من هیچکس را دوست ندارم. شنیدی؟ از همه بدم میآید!»
««با وجود چنین جهنمی در قلبت و در ذهنت، چطور میتوانی زندگی کنی؟ چطور میتوانی عشق بورزی؟»»
«آدمها، حتی خبیثترینشان، در بیشتر موارد، خیلی بیشتر از آنکه ما تصور میکنیم سادهدل و زودباورند. البته، خود ما هم همینطوریم. »
«من به خدا اعتقاد دارم، اما نمیتوانم جهان او را بپذیرم. نمیتوانم برای رنج کودکان بخشش بطلبم. چه چیزی میتواند رنج یک کودک بیگناه را توجیه کند؟ و اگر همهی حقیقت در این باشد که این رنجها برای نجات انسان لازم است، من پیشاپیش اعلام میکنم که این حقیقت را نمیپذیرم.»
«ما از مردم بیشتر از خدا میترسیم. خداوند گناهان را میبخشد، ولی مردم حتی بخاطر مهربانی، ما را مجازات میکنند.»
«اگر خدا قادر مطلق و عالم مطلق و خیر مطلق است چرا در برابر چنین جنایاتی سکوت میکند؟»
«خداحافظ به تویی که زندگی ات تباه شد... بی آن که مقصر باشی.»
«آتشِ دوزخ چه چیزی را میتواند بازخرید کند، درحالی که محرومان و مظلومان شکنجهشان را دیده و زجرشان را کشیدهاند.»
«"پیداست که داوری خداوند مانند داوری انسان نیست."»
«مردم همیشه پس از مرگ آنکه نجاتشان داده نجات مییابند.»
«دنیا، بهویژه اخیرا، اعلام آزادی کرده است، اما در این آزادی آنان چه میبینیم: فقط بردگی و خودکشی!»
«زیرا آدمها افتادن مرد درستکار و بیآبروییاش را دوست دارند.»
«نه، این را درک نمیکنید! هیچکس از درد دیگری آگاه نیست.»
«عشق در عمل، چیزی سختتر و ترسناکتر از عشق در رؤیاست.»
«مردم بیشتر از آنکه از رنج خودشان بترسند، از رنجی که باید به خاطر دیگری تحمل کنند میترسند.»
«اگر خدا را اختراع نمی کردند، تمدنی هم وجود نمی داشت.»
«بشر می تواند زندگی پرهیزکارانه ای را بگذراند، بی آنکه واقعا به فناناپذیری روح معتقد باشد. می تواند آن را در عشق به آزادی، در برادری و برابری بیابد...»»
«درحقیقت همیشه دربارهٔ سنگدلی «حیوانصفتانهٔ» آدمها صحبت میشود؛ ولی این گفته توهین و بیانصافی بزرگی است نسبت به حیوانها. حیوان هیچگاه نمیتواند مانند انسان بیرحم و سنگدل باشد، انسانی که در سنگدلی اینهمه هنرمند و ظریفکار است. ببر فقط گاز میگیرد و میدرد و جز این هم کار دیگری بلد نیست. هیچوقت به فکرش نمیرسد که میتواند گوش آدمها را در سراسر شب میخکوب کند، حتی اگر هم میتوانست این کار را بکند، نمیکرد.»
«من خیلی وقت است که دیگر از خودم نمی پرسم خدا انسان را آفریده یا انسان خدا را»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.