ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی پونه مقیمی
««گاهی آنقدر درگیر دوست داشته شدن میشویم که فراموش میکنیم خودمان را دوست داشته باشیم.»»
««گاهی برای پیدا کردن خودت، باید از تمام چیزهایی که فکر میکردی هستی، فاصله بگیری.»»
«ناامیدی شبیه دارویی تلخ است که بعدترها اثرات آن دیده می شود»
«اما نمی خواهیم قبول کنیم که این جمله برای همه چیز صدق می کند شادی هم تمام می شود روزهای خوب هم تمام می شود همه چیز موقت و نا پایدار است و این حقیقت تلخ اما آرامش بخش است»
«آدم ها برای کم کردن دردهاو تنهایی وارد رابطه می شوند نه برای وارد شدن به قفسی دیگر حتی اگر مهر عشق بر سر درقفس خورده باشد»
«دنیا محل رقابت و مقایسه نیست دنیا محل رشد و کمک کردن است»
«سکوت کنیم تافروتنی را بیشتر بیاموزیم سکوت کنیم تا پذیرش آدم ها و دردهارا بیاموزیم سکوت کنیم تابه آدم درونیمان نزدیک تر شویم اومارا نجات خواهد داد»
«بیایید آدم ها را بیشتر از آنچه هستند تنها نکنیم.»
«لازم نیست همیشه واکنشی نشان دهید گاهی واکنشی نشان ندهید تا این تقسیم بندی آدم های خوب و بد در ذهنتان کمتر شود آنگاه آرامش بیشتری حس خواهید کرد هم رابطه هایی که دارید و هم در درونتان»
«فواد :اگه دستگاه رو ازش جداکنن می میره؟ سمیرا:آره فواد:پس چرا جراش نمی کنن؟ سمیرا:واسه اینکه نمیدونن خودش می خواد بمیره یابااین دستگاه زنده بمونه فواد:می خواد بمیره سمیرا:ازکجا میدونی؟ فواد:کسی که خودکشی میکنه یعنی اینکه نمی خواد زنده باشه»
«آن روز که تصمیم بگیرید خودتان را نجات دهید نه آدم های اطرافتان را ،روز بزرگی است.»
«واقعیت انکارناپذیر این است: زندگی قرار است تمام شود. قرار است یکسری از آدمها را از دست بدهیم، قرار است هم گریه داشته باشیم و هم خنده، قرار است آدمهایی ضربه بزنند و آدمهایی مرهم شوند، قرار است تولدها و مرگها در کنار هم باشند، قرار است اطمینان کنیم و لذت ببریم و بعضی وقتها پیشبینیهایمان برای پایداری 《لذت و اعتماد》درست از آب درنیاید. خلاصه قرار است که زندگی دقیقا طبق برنامهریزیهای ما جلو نرود.»
«وسط رویا به خودم می آیم می بینم من هنوز همان آدمم قراراست رابطه ام تمام شود اما در ذهنم با کسی که دوستش داشتم ازدواج کردم و دوتا بچه هم دارم نمی توانم جلوب رویاهایم را بگیرم»
«چالشها، بخشی از زندگیاند، اما نحوهی مواجهه ما با آنهاست که ما را تعریف میکند.»
«نداشتن پا دردناک است، قبول اینکه پا نداریم بسیار دردناک تر است اما کشنده نیس هزاران آدم پاندارند و زندگی می کنند هزاران آدم پدر و مادر ندارندو زندگی می کنند هزاران آدم طرد شده اند و زندگی را ادامه داده اند هزاران آدم شکست خورده اند جلو رفته اند درد های نداشته هایمان را تبدیل به رنج های ماندگار نکنیم»
«برای دیدن ازدواج فرزندانمان،بودن آنها را درخانه از دست می دهیم. برای داشتن مویی کوتاه،لذت بافتن مویی بلند را از دست می دهیم. به هرحال در هر به دست آوردنی،نوعی از دست دادن وجود دارد»
«به "زمان" اعتماد کنید. تمام آنهایی را که برای بیتجربگی از دست دادهاید و تمام آن رابطههایی را که نتوانستید داشته باشید، به شما کمک میکنند تا رابطهی اکنونتان را بهتر و بالغانهتر مدیریت کنید. آدمهایی هم هستند که بهموقع وارد میشوند؛ هم سرعتِ تجربهی شما.»
«یک در و چهار دیوار نمیتواند از افراد داخل خودش محافظت کند، امنیت خانه را افراد داخل آن بهوجود میآورند. چه فرقی میکند خانه از طلا باشد یا قصری زیبا، داخل خانه که پریشان باشد، خانه امن نخواهد بود و مفهوم خودش را از دست میدهد.»
«در هر رابطهای که ما بیشتر از طرف مقابل برای بقای رابطه تلاش کنیم، تعادل رابطه به هم میخورد و هم خودمان خسته میشویم و هم طرف مقابل دچار سوء برداشت میشود. تمام رابطههای صمیمانه احتیاج به تلاش دارند، اما تا این تلاشها مساوی نباشند رابطه نمیتواند محکم و واضح جلو برود و حرکت کند. وقتی تلاشهای ما زیادی باشد طرف مقابل ممکن است دو پاسخ به ما بدهد: یا هر روز بیشتر از مسئولیت خودش در رابطه فرار کند و منفعل شود و یا هر روز پر توقعتر شود و تلاشهای ما را وظیفه ببیند.»
«ما همه به گذر "زمان" احتیاج داریم تا کمکم آماده شویم و متوجه شویم انتخابهایمان، آنطور که میخواستیم پیش نرفته است و آدمها آنگونه که ما توقع داشتهایم، رفتار نکردهاند. زمان میخواهیم تا با خودمان به صلح برسیم و تصمیم های جدیدی بگیریم.»
«زمانی که تصمیم میگیریم خودمان را حذف کنیم، دیگران هم با ما شبیه یک حذف شده رفتار خواهند کرد. برای خوشبختتر شدن و شادتر شدن دیگران نباید بیش از اندازه خودمان و اولویتهایمان را حذف کنیم. اگر به هر دلیلی بیش از اندازه خودمان را و حق استفاده از زندگیمان را حذف کنیم، روزی بهشدت سرخورده و ناامید خواهیم شد. ناامید از به دست آوردن فرصتی جدید و سرخورده از هجوم حسرتها.»
«گاهی آدمها به هزار دلیل میخواهند دوباره با ما وارد رابطه شوند، حواسمان باشد آدمها مثل ما آدم هستند. سخت تغییر میکنند و گاهی فقط شکل آزارشان تغییر میکند اما درنهایت اگر ناسازگاری عمیقی در رابطه باشد احتمال اینکه تکرار شود زیاد است. اگر آزار دیدهاید و احساس امنیت نمیکنید به سرعت وارد رابطه نشوید. صبر کنید و با خودتان این جمله را تکرار کنید: ( ما یکبار ناخواسته اشتباه میکنیم و بار دیگر تصمیم میگیریم و با آگاهی اشتباه را تکرار میکنیم. )»
«روزی که از تلاشهایمان برای بهدست آوردن دیگران خسته شویم، روز مهمی است. حواسمان به آن روز باشد، روزی که خسته میشویم را جشن بگیریم. چون آن روز به کسی نزدیک میشویم که احتمالا سالها پیش گمش کرده بودیم. به خودمان، به بخشی از خودمان که در درونمان همیشه منتظر برگشتمان بوده است، منتظر روزی که دوباره آن را پیدا کنیم و از او محافظت کنیم.»
«اگر بیشتر از اینکه به خودمان عشق بورزیم، به دیگران عشق بورزیم روزی غمگین خواهیم شد.»
«آدم ها حق انتخاب دارند.ادم ها می توانند تصمیم بگیرند که نباشند.»
«آدم ها دیوار های نامرئی را زمانی درست می کنند که به شدت زخمی شده اند.»
«آدم های موفق در روابط طولانی سعی می کنند نارضایتی هایشان را ببینند ، وسوسه ها را بشنوند و باز هم برای تکرار صمیمیت تلاش کنند.»
«هیچ تپش قلبی در اول رابطه تضمین کننده ی بقای رابطه نیست.»
«ما در مقابل رابطه و احساس های فرد مقابلمان مسئول هستیم.بیایید آدم ها را بیشتر از آنچه تنها هستند، تنها نکنیم.»
«باید روزی یاد بگیریم که اگر رابطه ای نمی تواند به ما چیزی اضافه کنو، حد اقل ما تنها تر نکند.»
«درست است که تنهایی بخشی از هستی است ما ناگزیر با آن مواجه می شویم اما قرار نیست مدام در معرض تنهایی قرار بگیریم.»
«خودمان را برای آنچه در رابطه هایمان تجربه کرده ایم، سرزنش نکنیم.سرزنش باعث می شود که ما با آدم ها در ذهنمان گیر کنیم و نتوانیم آنها را پشت سر بگذاریم.»
«احترام به خودتان در هر شرایطی برای آدم های اطرافتان مرز می کشد و آنها نمی توانند از مرز شما جلوتر بیایند مگر اینکه بتوانند اعتماد شما را جلب کنند.»
«ما نمی توانیم از آدم ها توقع داشته باشیم همیشه کنارمان باشند و همیشه حمایت گر باشند.»
«هر زمان که ما با از دست دادن ها و فاصله ها مواجه شویم، قطعا تنهایی را حس خواهیم کرد.»
«رشد همین است : از دست دادن گذشته و به دست آوردن اکنون.»
«والدین ما قبل از اینکه نقش پدر و مادر داشته باشند ، 《انسان 》هستند فارغ از تمام ویژگی هایی که از آن ها انتظار داریم.»
«دست از تلاش برای تغییر برداشتن به معنای طرد کردن و قطع کردن رابطه و بی تفاوتی نیست.روزی که تلاش برای دیگران را متوقف کنید ، روز پذیرش حقیقت هایی است که نمی خواهید باورشان کنید، آن روز بر می گردید و درون خودتان را سامان می دهید.»
«اگر می دانستیم چقدر درد هایمان شبیه به یک دیگر است ، بیشتر هم دیگر را درک می کردیم و کمتر حمله می کردیم.»
«عاشق هر که باشد و هر چه انجام دهد،قرار نیست مسئولیت خوشحال کردن مدام شما ،راضی نگه داشتن مدام شما ، اطاعت کردن و بیرون کشیدن رنج از بدنتان و روبه رو شدن با سختی های زندگی شما را داشته باشد.»
«رفتار ما با آدم ها باید به سبک خودمان باشد نه شبیه رفتار آنها با ما.»
«ما یکبار ناخواسته اشتباه میکنیم و بار دیگر تصمیم میگیریم و با آگاهی اشتباه را تکرار میکنیم.»
«ترس می تواند شور و شوق را بگیرد»
«بستر مناسب بقای رابطه های طولانی مدت ، در صمیمت هایی ناپایدار اما تکرار شونده است.»
«یادمان نرود هر تغییر رفتار و ویژگی به عشق و ملایمت احتیاج دارد نه سرزنش و کتک.»
«احساس خوشبختی جوششی از درون است؛مبهم و غیر قابل تعریف اما عمیق و در عین حال موقت است.»
«خوشبختی یعنی پذیرفتن و زندگی کردن همه ی احساس هایی که انسان در زندگی میتواند داشته باشد»
«احساس ها برای حس شدن به وجود آمده اند نه سرکوب و فرار.»
«وقتی ما آموزش میبینیم که با بدنمان دوست باشیم و زبانش را میفهمیم میتوانیم خودمان و درونمان را درک کنیم، این درک باعث میشود آرامتر باشیم.»
«بدون خیلی از نداشته ها میتوانیم زنده بمانیم و زندگی کنیم . تاریخ پر است از آدم هایی که هیچ نداشته اند اما تصمیم گرفته اند ادامه دهند.»
«در نقش کودک "بودن" ما را به این سوال میرساند: آخر چرا؟ چرا من؟ چرایی وجود ندارد. در دنیای بزرگسالان فرصتی برای غر زدن وجود ندارد. در دنیای بزرگسالان قرار نیست همه خوب و دوست داشتنی باشند و قرار نیست از هرکس و موقعیتی که شبیه به ما نیست متنفر شویم. در دنیای بزرگسالان سیاه و سفیدی وجود ندارد، هیچ چیز مطلق نیست. همه چیز ممکن است روی دهد و قرار نیست شبیه فیلمهای قدیمی آدمهای بد، شکلِ خاصی داشته باشند. در دنیای واقعی مفاهیم نمیتواند مطلق باشند. درست چیست؟ غلط چیست؟ بد چیست؟ خوب چیست؟ در این دنیا باید تلاش کنیم. پای تصمیمهایی که گرفتهایم بایستیم و هر روز با شگفتیهایی که دنیا به ما نشان میدهد همراه شویم. در این تلاشهای پیچیده، احساس زنده-گی در جریان است.»
«برای یک بزرگسال مدت هاست که نجاتدهنده در گور خفته، بهتر است اجازه دهیم فعلا خفته باشد تا برویم و بدون رویا و توهم دنیا را کشف کنیم.»
«شاید قرار نیست روزی برسد که دیگر هیچ درد، ترس یا کمبودی در ما باقی نمانده باشد. «یک کل منسجم» بودن شاید یعنی همین تکههای مختلف خودمان را ببینیم؛ هم ضعفهایمان را، هم زخمهایمان را، و یاد بگیریم همه آنها را بخشی از خودمان بدانیم، نه چیزی که باید پنهانش کنیم»
«گاهی چیزی که از دیگران میخواهیم، بیشتر از اینکه نیاز واقعی ما باشد، پاسخی به ترسها و کمبودهای قدیمیمان است. شناختن خود یعنی بفهمیم چه چیزی واقعاً برایمان مهم است و چه چیزهایی را فقط از ترسِ از دست دادن دنبال میکنیم»
«گذشته قرار نیست پاک شود تا ما بتوانیم ادامه بدهیم. بعضی تجربهها همیشه بخشی از داستان ما میمانند؛ اما قرار نیست تا ابد نقش تعیینکننده زندگیمان را داشته باشند. میشود زخمی داشت و باز هم زندگی را ادامه داد»
«ما نمیتوانیم رفتار، انتخاب و احساس دیگران را کنترل کنیم؛ فقط میتوانیم انتخاب کنیم در برابر آنها چه واکنشی نشان دهیم. آرامش از جایی شروع میشود که انرژیمان را صرف چیزهایی نکنیم که هیچ اختیاری دربارهشان نداریم»
«گاهی آنقدر از تنهایی میترسیم که به رابطههایی پناه میبریم که در آنها بیشتر از همیشه تنها هستیم. شاید لازم باشد مدتی با خودمان بمانیم تا بفهمیم بودن کنار یک نفر، قرار است زندگیمان را غنیتر کند، نه اینکه جای خالی خودمان را پر کند»
«دوست داشتنِ آدمها نباید به قیمت از دست دادن خودمان تمام شود. مرز گذاشتن به معنای بیمهری نیست؛ یعنی بدانیم کجا باید «نه» بگوییم، کجا باید فاصله بگیریم و کجا مسئول احساسات دیگران نیستیم»
«امید همیشه این نیست که منتظر باشیم اتفاقی که میخواهیم بالاخره رخ بدهد. گاهی امید یعنی حتی وقتی چیزی مطابق میل ما پیش نرفته، هنوز باور داشته باشیم که میتوانیم زندگیمان را از جایی که ایستادهایم دوباره بسازیم»
«از دست دادن فقط نبودن یک آدم یا یک رابطه نیست؛ گاهی تصویری است که از آیندهمان ساخته بودیم و ناگهان فرو میریزد. سوگ یعنی مدتی با نبودن چیزی زندگی کنیم که زمانی بخش مهمی از بودنمان بوده است»
«رها کردن همیشه به معنی بیاهمیت شدن آدمها و اتفاقها نیست. گاهی یعنی آنقدر دوستشان داشتهایم که حالا باید اجازه بدهیم مسیر خودشان را بروند. بعضی چیزها را نمیشود نگه داشت؛ فقط میشود با احترام از آنها عبور کرد»
«گاهی تمام خستگی ما از این نیست که اتفاق سختی افتاده؛ از این است که مدام با خودمان میگوییم «نباید اینطور میشد». پذیرش یعنی دست از جنگیدن با چیزی برداریم که اتفاق افتاده و بپذیریم گذشته، هرچقدر هم بخواهیم، دیگر قابل تغییر نیست»
«راز آزادی این است: نترسیدن از آنچه گریزی از آن نیست»
«خوشبختی حالت آرامشی است که گاهی در بین احساسهایمان بالا میآید و ما را دلگرم میکند و انگار در گوشمان زمزمه میکند: احساسها را بپذیر، من جایی در میان این احساسها دوباره به تو برمیگردم، نگران نباش.🌱»
«پذیرش زندگی به نگاهی بالغ، عمیق و پخته احتیاج دارد. ما انسانها درد را به رنج عمیق و طولانی تبدیل میکنیم»
«هر فرد بخشی از خودش را پنهان میکند. ما آدمها در صداقت مطلق نمی توانیم دوام بیاوریم .»
«در واقع برداشتهای ما از اتفاقها؛ زمان را میسازد، مفهوم زندگی را میسازد، خاطرهها را میسازد، حتی واکنشها و رفتارهای ما را میسازد. ما اتفاقها را تجربه میکنیم و به آنها معنا میبخشیم.»
«نوشتن افکار و احساسهای خود را در خصوص تجارب مهم و ناراحت کننده زندگی حال درونی آدمها را بهتر کرده است.»
«اجازه دهیدجریان زندگی درست شبیه جریان غیرقابل کنترل بدنتان را فرا بگیرد. نگرانیهای فردا را فردا تجربه خواهید کرد و حسرتهای گذشته همیشه هستند، بعدا به آنها برگردید. فعلا به اکنونتان سری بزنید و لذت ببرید از هر آنچه که نمیتوانید پیش بینی اش کنید.»
«بزرگ شدن شاید بیشتر از آنکه پیدا کردن خودِ واقعیمان باشد، پذیرفتن بخشهایی از خودمان باشد که سالها سعی کردهایم پنهانشان کنیم.»
«گاهی تمام چیزی که لازم داریم این نیست که کسی ما را نجات بدهد؛ همین که بتواند کنارمان بماند، بدون اینکه بخواهد درد ما را انکار یا اصلاح کند، کافی است.»
«ما همیشه از آدمها به خاطر رفتنشان ناراحت نمیشویم؛ گاهی بیشتر از این ناراحتیم که آن آدم، تصویری را که از آیندهمان با او ساخته بودیم، با خودش میبرد.»
«افکار ما در مورد دیگران و تحلیل هایی که در مورد آدم ها داریم،میتواند نشان دهنده ی صفاتی در درونِ خودمان باشد.صفاتی که به شدت سعی می کنیم از آنها فرار کنیم.»
«...خوشبختی خودِ ما هستیم ،در بدنمان ،با هزاران تجربه احساسی سخت و زیبا.»
«...اگر خوشحال نیستید طبیعی هستید؛چرا که زندگی سخت است.»
«برای یک بزرگسال مدت هاست که نجات دهنده در گور خفته،»
«در نقش کودک《 بودن 》مدام مارا به این سوال می رساند:آخر چرا؟چرا من؟ چرایی وجود ندارد.در دنیای بزرگسالان فرصتی برای غر زدن وجود ندارد.»
«بهتر است اگر بیش از بیست سال سن داریم سریع تر بزرگسالی مان را ببینیم و وارد دنیای واقعی شویم.بهتر است نقش کودک بودن و انتظارهای کودکانه را سریع تر کنار بگذاریم،چون این نقش مدت ها است که مارا زخمی کرده است و حواسمان نیست.»
«دنیای واقعی نمی رقصد،نه به سازِ ما نه به سازِ خودش.دنیا میگذرد؛هر لحطه و هر ثانیه.»
«ما آدمهای تبدیل کردن دردها به رنجهای چند سالهایم؛ حقیقت این است که ما درد را حس میکنیم زندگی میتواند دردآور باشد اما “رنج ” نتیجهی فرار ما از حس کردن درد است.»
«تلخ ترین جای ماجرا اینه که ما سوگوار آدمهایی میشیم که هیچ وقت واقعا مال ما نبودن ، فقط مدتی وسط تنهاییمون ایستادن تا باور کنیم دیگه قرار نیست تنها بمونیم؛بعد رفتن. و حقیقت اینه: ما دلتنگ اون آدم نیستیم، دلتنگ تکه ای از خودمونیم که پیش اون جا موند و دیگه هیچ وقت پس گرفته نشد..»
«اندوه را حس کردن دردناک است اما اندوه رازندانی کردن و حس کردنش را به تعویق انداختن رنج است»
«ما آدم هایِ تبدیل کردن دردها به رنج هایی چند ساله ایم.»
«با هم عبور خواهیم کرد از دردها و بحران ها؛باهم عبور خواهیم کرد از تغییراتی که لازم است انجام دهیم؛باهم گذر خواهیم کرد از هر لحظه این زندگی غیر قابل پیشبینی….»
«شاید زندگی پیدا کردن بخش هایی از خودمان در تکه تکه هایی از یک کل منسجم است، پیدا کردنی که به اندازه یک عمر طول میکشد»
«وقتی اندوهگین هستیم، به نظر میرسد این غم همیشگی باشد. به نظر میرسد پایان شب به صبح وصل نمیشود. به نظر میرسد کسی شبیه ما این غم را تجربه نمیکند. اما یکی از واقعیت های زندگی این است که هیچ چیز باقی نمیماند. هیچ چیز ابدی نیست، نه لبخندهای از ته دل و نه غمهای نفسگیر.»
«وقتی به مسیر و تلاش هایمان آگاه هستیم قطعا به این فهم خواهیم رسید که احساس خوشبختی جوششی از درون است ؛مبهم و غیر قابل تعریف اما عمیق و در عین حال موقت است» تکه هایی از یک کل منسجم ثفحه ۶۲»
«برای بعضی نداشته ها نباید تلاش کرد.باید فقط کنار آمد،فقط کنار آمد و اجازه داد جریان زندگی کارش را انجام بدهد و جلو برود.»
«زندگی پر از ناکامی هایی است که موقت هستند و در مقابل، همین زندگی پر از فرصت هایی است که هدف های دیگری را سر راه ما قرار می دهد که آنها هم موقت هستند»
«به رویاهایمان عمیق نگاه کنیم. وقت یک بازبینی دوباره است. ما در واقعیت یکبار سوگواری میکنیم و ناکامی را تجربه میکنیم اما در رویا مدام ناکام و اسیر درد میشویم.»
«لذت ببرید از هر آنچه هستید، از ناکامل بودنتان و از خوشحالیهای درونیتان که در عین حال ناپایدار نیز هستند.»
«ما همه آدمهایی را میشناسیم که از ترس اینکه مبادا چیزهای زیادی از دست بدهند، با شور و شوق وارد زندگی نمیشوند. در نتیجه آدمهایی کرخت و بیعمل میشوند. (اروین یالوم)»
«آگاهی به این حقیقت که ترس یک احساس طبیعی است به ما کمک میکند تا خودمان را در شرایط سخت، مبهم و غیرقابل پیشبینی درک کنیم. این درک قلب ما را آرام میکند و اضطراب ما را کاهش میدهد و به ما کمک میکند تا با تمام ترسی که حس میکنیم، تصمیم بگیریم و به جلو حرکت کنیم.»
«ترسیدن به معنای احتیاط است نه کلا منفعل شدن و هیچکاری نکردن.بترسیم و با ترسی پخته جلو برویم.»
«چرا بسیاری از آدمها غرق میشوند؟ غرق میشوند چون از قسمتی از عمق دریا نمیتوانند گذر کنند. مدام به عمق برمیگردند و مرور میکنند. از دست داده اند و نمیتوانند اجازه دهند خاطرهها بروند و ته دریا ته نشین شوند، نمیگذارند گذشته به عمق برگردد. و آرامآرام با بخشی از گذشتهشان غرق میشوند.»
«میگویند کسی که زیر آب میماند و غرق میشود، قبل از مرگ احساس میکند میتواند زیر آب بماند و دیگر تلاش نمیکند. ثانیههای قبل از مرگ ثانیههای مهمی هستند. مغز احساس میکند میتواند زیر آب بماند. میخواهد که بماند. قبل از مرگ فاصلهای وجود دارد، فاصلهای اندک بین تو و تلاش نکردن.»
«به بعضی آدمها زود میرسیم و با تجربهای از دستشان میدهیم. به بعضیها دیر میرسیم و از دستشان میدهیم. به بعضیها هرگز نمیرسیم و با نداشتنشان باید کنار بیاییم. همه ما آنقدر از دست دادنها و نداشتنها را تجربه خواهیم کرد تا روزی به زمان ایمان بیاوریم. به اینکه «زمان» درست از راه میرسد و آنقدر ما را در تجربههای متفاوت قرار میدهد تا متوجه شویم؛ زندگی ترکیبی بینظیر از نداشتهها و داشتهها است.»
«آن آدمهایی که نماندند و آنهایی که حمایت نکردند، بزرگترین «استادهای» ما هستند. همانهایی که ما را ندیدند و «اندوه» را در قلب ما به جای عشق و توجه کاشتند. همانهایی که فکر میکردیم آشناترین آدمهای دنیا هستند اما از غریبهها هم سردتر برخورد کردند و کمتر توجه کردند. همانها «استادهای» ما هستند.آدمهایی که تلاش ما را برای کم کردن فاصلهها اشتباه برداشت کردند و دوست داشتن ما را نقطه ضعفمان تلقی کردند.»
«یکی از دلایل عدم صداقت در روابط، ترس از طرد شدن است . ترس از اینکه ما به اندازه ی کافی خوب نباشیم.»
«آیا آنقدر ظرفیت داری که نقطه ضعف هایش را ببینی و او را آنگونه که هست بپذیری نه آنگونه که دوست داری به نظر بیاید؟»
«در بیشتر مواقع ما قبل از وقوع اتفاق ها میترسیم و بعد از اتفاق ها یادمان می رود که چطور گذشتیم.»
«مواظب خود درونیِ زیبای تان باشید و نگذارید تحت فشار تحریکِ حسِ مقایسه ی شما خوشبختی اش را سخت تر حس کند.»
«خط اصلی این دنیاها «چقدر جذاب تر نمایش دادن واقعیت» هاست.»
«دیکتاتور درونی هیچ گاه نمی خواهد ما به اشتباه های خودمان پی ببریم، چون در این صورت مجبور است بخشی از الگوهایش را تغییر دهد و این سخت و دردناک است چون برای تغییر باید به گذشته ای سفر کرد که این الگو ها آنجا تشکیل شده اند، پس همیشه دنبال مقصر بیرونی میگردد.»
«تو خودت بودی و من دوستت داشتم.»
«اجازه دهیم عبور کند. هم از جهان ازما و هم ما از جهان درونی دیگران.»
«فقط این رو میدونم که هرکسی که کشتم حس کردم از ذاتِ خودم دورتر شدم.»
«يقينا وقتی دنیای درونی مان را کسی کوچک تر از خودمان اداره کند، ما خواهیم ترسید.»
«نمیتوانیم انتظار داشته باشیم همیشه احساس خوشبختی و عشق کنیم»
«شما فقط در مورد موضوعاتی حسادت میکنید که برایتان ارزش محسوب میشود اما آن را ندارید و دیگران دارند»
«اگر با همینی که هستیم رضایت را تجربه نکنیم هیچ بهتر بودنی برای ما کافی نخواهد بود هیچ بهتر بودنی ......»
«منتظر بودن برای آدم ها و موقعیتها اکنون تان را گنگ میکند.»
«شبی که پذیرفتم تو با تصویرت فرق داری شب عجیبی بود. آن شب تنهاترین و بی پناه ترین آدم روی زمین بودم. آن شب فکر می کردم « می میرم» ، ایمان داشتم که دیگر نمی توانم در دنیا دوام بیاورم. اما شب های زیادی گذشت و من زنده ماندم و تو همچنان بی تفاوت.»
«مت: رها کن رایان، یاد بگیر که توی زندگی به موقع دست بکشی و رها کنی...»
«« انعطاف پذیری» فرایند عجیبی است. دردآور اما کمک کننده است. ما کمکم عادت میکنیم که زخم هارا بببینم و حرکت کنیم.»
«در نهایت این از دست دادن ها ما را به آنچه زندگی نام دارد ، نزدیک تر کرده است.»
««من هستم، باهم رد می شویم. من تورا بیشتر از اشتباهاتت دوست دارم. من کنار تو هستم.»»
«آدم ها اعتماد می کنند چون احتمالا مارا دوست دارند. اعتماد کردن کار سختی است و سخت تر از همه داشتنِ جانِ پرنده ای در دست است. مواظب پرنده هایی که مارا انتخاب کرده اند باشیم، قمار کرده اند.»
«رشد دقیقن همین است،جداشدن و فاصله گرفتن از لحظه ی قبل ومهیاشدن برای دل سپردن به لحظه ی پیش رو و چالش های جدید آن.»
«مسیر شفا یافتن از دل تجربه ی احساس های دردناک میگذرد.»
«یه وقت هایی لازمه خودت رو رها کنی. خودت رو غافلگیر کن تا بتونی بقیه رو غافلگیر کنی.»
«آدم ها آنقدر با ارزش هستند که باید درهر رابطه ای احساس دوست داشتنی بودن بکنند این حق را از آنها نگیریم.»
«رابطه ها محل آموزش و تذکر نیست،رابطه ها محل پذیرش و بوجود آوردن امنیت است.»
«برای رابطه ها و آدم هایی که تجربه کرده اید ، خود را سرزنش نکنید. همه ی ما به استادهایی احتیاج داریم تا تغییر را تجربه کنیم . پایدار ترین تغییرات درونی از دل سخت ترین تجربه ها شروع می شود.»
«《تمام می شود》گاهی دردناک ترین جمله است و گاهی مرهم ترین جمله اما در هر صورت شفا بخش ترین ذکر است.»
«شادی اهل ماندن نیست،اهل گذر کردن است.اهل دل نبستن و برای حس کردن های گاه و بیگاهش باید به ذاتش آشنا بود تا همان مدت اندکی که مهمان ماست حسش کنی،درست شبیه به ذاتش،حس کردن عمیق اما کوتاه.»
«یک حاکم همیشه در ترس زندگی میکند، او می ترسد که برده روزی قیام کند و یک برده از جایی به بعد به حاکمش شک میکند و این شک شروعِ یک پایان غم انگیز است.»
«فلسفه ی زندگی هرچه که باشد گویی با از دست دادن عجین است که راه فراری از آن نیست و قطعن این از دست دادن ها آسان نیست،اما آن قدرهاهم غیرقابل تحمل نیست،ما از دست میدهیم.»
«آدم هایی هستند که از درون احساس لذت میکنند و در دنیای مجازی هم این لذت ها را با دیگران تقسیم می کنند .شاید تعداد این آدم ها کم هم نباشد اما در نهایت پشت تمام عکس ها تظاهری ظریف وجود دارد . فقط مواظب خود درونی زیبایتان باشید نگذارید تحت فشار تحریک حس مقایسه ی شما خوشبختی اش را سخت تر حس کند.»
«ما انسانیم و بیشتر از آنکه به شادی احتیاج داشته باشیم تا احساس کنیم خوشبخت هستیم به هشیاری و پذیرش احتیاج داریم،و هشیاری و پذیرش شادی بخش نیستند.»
«واقعیت این است که در درون هر کدام از ما آنقدر ایراد وجود دارد که اگر درونمان را پیدا کنیم و وقت صرف رفع مشکل های درونی مان کنیم ، دیگر وقتی پیدا نمی کنیم که نگران تصویر مان در ذهن دیگران باشیم.»
«ارزش جایی در میان قلب شما است. شما با ارزش به دنیا آمده اید،پیدا کردن این ارزش با شما است نه آدم های دیگر.»
«عشق ورزیدن یک ضرورت است:تمرین است،ریاضت است و بهترین راه برای شناخت خودمان و دیدن نقاط ضعف درونی مان است.برای اینکه تفاوت هایشان را بپذیریم ، باید بر روی ظرفیت تحملمان کار کنیم.برای اینکه تحمل را تمرین کنیم باید قسمتی از غرور و منیتمان را کم کنیم . وقتی غرور را کم کنیم، فروتنی می آموزیم و دوست داشتن از اینجا و درست در همین نقطه شروع میشود.»
«دوست داشتن حیوان ها شروع خوبی برای آشتی کردن با تفاوت ها است.»
«امید به تغییر اتفاق ها در گذشته بیهوده ترین و غم انگیز ترین نوع امید است.»
«دنیا محل رنج کشیدن نیست.دنیا محل تجربه ی ناپایداری هایی از جنس درد و خوشی است.»
«ما توان روبه رو شدن با تمام افکار خودمان را هم نداریم چه برسد به تمام افکار دیگران.»
«احترام به رابطه هایی که تمام شده اند ، احترام به خود و انتخاب هایمان است.»
«ما بیشتر از این که نیاز داشته باشیم بعد از تمام شدن رابطه هایمان حرف بزنیم،به سکوت نیاز داریم و شاید بیشتر از این که نیاز داشته باشیم آدم هایی را بیابیم که در مقابل ما بنشینند و به داستان های ما در مورد کوچک و حقیر بودن آن آدم گوش کنند،نیاز به آدم هایی داریم که کنار ما بنشینند و ما را در آغوش بگیرند و در سکوت نگاهمان کنند.»
«زندگی بی تفاوت ترین جریانیست که در حال تجربه اش هستیم ، بی تفاو ت از حال ما و موقعیت ما پیش میرود ، زندگی تمام آن چیزي ست که نمرده است ، زندگی در مقابل مرگ و نیستی قرار می گیرد و اشاره به هستی ممتد دارد که همچنان زندگی را تجربه می کند ، زندگی جریانیست که همراه با ما زاده می شود و روزي که می میریم ، ما را ترك خواهد کرد ، این جریان از همان ابتدا باعث رشد ما میشود.»
«اینجاست که از دست دادن ها شبیه راه هایی نجات دهنده در زندگی مان ظاهر می شوند.ما میتوانیم یابه این راه ها اعتماد کنیم و آنچه را که مدت ها قبل از دست داده ایم رها کنیم و به استقبال تجربه های جدیدتر برویم و یا همچنان به از دست داده هایمان بچسبیم و هر روز بیشتر احساس درماندگی کنیم.»
«در هر به دست اوردنی ، نوعی از دست دادن وجود دارد»
«دوام میآوردی، درست همان زمان هایی که فکر میکردم هیچ ادامه ای وجود نخواهد داشت.»
«کسی که مدت طولانی ،رفتار ها و حرف های شما را تحریف میکند و تفسیر های شخصی اش بسیار با دنیای شما تفاوت دارد، یعنی شما را آن طور که هستيد نمی بیند.»
«مگر می شودباخودمان و درونمان مهربان نباشیم و رابطه ی دوست داشتنی را با فردی دیگر تجربه کنیم؟مگر می شود آدم درونی مان را کتک بزنیم و به دیگران عشق بورزیم؟تجربه ی یک رابطه ی امن و دوست داشتنی در عمیق ترین سطح آن مستقیما به تجربه رابطه ی ما با آدم درونی مان بر میگردد.»
«ما مسئول تصورات ذهنی دیگران در مورد خودمان نیستیم.»
«شناختِ درون هیچگاه ساده نبوده و نیست، چون مجبوریم بخشهایی از خودمان را ببینیم که احتمال زیاد دوستشان نداریم و برای ندیدنش، آن ویژگی را بهصورت افراطی در دیگران میبینیم و واکنش نشان میدهیم.»
«از دست دادن جزيى از جريان زندگی است.🥲»
«با عشق مبارزه نکنید.»
«فروتنی تنها راهی راهی است که مجبور میشویم سکوت کنیم ؛ اگر میخواهید به درونتان بیشتر نزدیک شوید سکوت کنید.»
««سکوت» کمک میکند نسبت به نقطه ضعفهای خودمان صبورتر باشیم و نتیجهی این صبر، پذیرش و درک بیشترِ تعارضها در آدمهای اطرافمان است.»
«اندوه به گلو که میرسد،بغض میشود به سر که میرسداز چشم ها سرازیر میشود، و وقتی فراتر از بدن باشدما را از زمان جدا میکند. حجم اندوه که زیاد باشد، سر ریز میشود به بُعد دیگری از زمان وماراهم با خودش میبرد...»
«زندگی بی تفاوت ترین جریانی است که در حالِ تجربه اش هستیم.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.