ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی کاترین کامو
««فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هرلحظه میتوانی پیش او برگردی روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیدهام و تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم. جهانی که دارد خستهام میکند تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشتهام.»»
— به انتخابِ الیا
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان